عنصری زنجیریِ زلف ایاز

 

چکیده

 

این مقاله با نگاهی انتقادی بر آن عقیده است که عنصری نه به واسطة قدرت شاعری بلکه به دلیل آن که شعرش را به طور کامل در خدمت ممدوح خود، محمود غزنوی، قرار داده ملک الشعرای زمانِ خود گردیده و با سیاست بازیهای خاصی سدّ راه دیگرشعرا شده است. هر مدیحه سرایی در تغزلاتش احساسات واقعی خود را آشکار کرده و « منِ » شاعرانة خود را سروده است و برخی شعرا با تجدید مطلع بارها از مدح گریخته وبه « منِ » خود بازگشته اند . امّا تغزلات عنصری کوتاه ترین تغزلات شعر فارسی است و گویی وی بر حسب سنّت به تغزل روی آورده نه به دلخواه خود و می خواهد هر چه زودتر به مدح و توصیف ممدوح برسد. و جالب آن که بیش از نیمی از ابیاتش تغزلاتش در وصف زلف معشوق است زیرا ممدوح وی شیفتة زلف ایاز است. درواقع عنصری تنها شاعری است که « منِ » شاعرانة خود را فدای ممدوح و مصلحت های درباری کرده است.

کلید واژه : 1- عنصری    2- منوچهری   3- زلف ایاز  4- تغزل

 

1. مقدمه

ابوالقاسم حسن بن احمدعنصری ( حدود 350 تا 431 هـ.ق) ، سرایندة قرن چهارم و پنجم هجری قمری، ملک الشعرای دربار سلطان محمود غزنوی است. صاحب مجمع الفصحاء دیوان او را مشتمل بر سی هزار بیت می داند. دکتر محمّددبیر سیاقی با استفاده از کتاب مجمع القصاید تقی الدین محمدالحسینی- که جُنگی است از شعر شعرای مشهور قرن چهارم و پنجم مورّخ 1067 و 1068 هـ.ق- و ابیات پراکنده ای که از کتب ادب و تاریخ و تذکره وفرهنگ به آن اضافه کرده ، دیوانی مشتمل بر 3285 بیت فراهم کرده است .

قسمت اعظم این دیوان را قصایدعنصری تشکیل می دهد ( 70 قصیده مشتمل بر 2915 بیت ) . وی شاعری مدیحه سرا است و تمامی قصایدش مدح سلاطین و وزرا و بزرگان دربار غزنوی است. قسمت اعظم مدایح او متعلق به سلطان محمود غزنوی ( 40 قصیده ) وبرادرکوچکترش امیرابوالمظفر نصربن ناصرالدین سبکتگین سپهسالار خراسان ( 21 قصیده) است. همچنین 57 رباعی و 265 بیت از قطعات و قصاید پراکنده، و 180 بیتِ پراکنده از مثنوی­های وامق وعذرا و خنگ­بت و سرخ­بت- که منصوب به­عنصری است- در بحرمتقارب نیز از وی باقی­مانده­است.

 

2. بررسی پیشینه تحقیق

استاد فروزانفر در سخن و سخنوران ، عنصری را بزرگترین قصیده سرای زبان فارسی می داند. خلاصة گفتار وی چنین است: « عنصری به بزرگترین قصیده سرای تمام ادوار شعر فارسی است. در جزالت لفظ ورشاقت سبک هیچ قصیده سرایی به پای اونرسیده است. در مدح میانه روی را از دست نمی دهد وعلو همت خود را محفوظ می دارد. روح درشت و علو طبع و مبارز بودن صفت اوست ، به همین دلیل لطافت و رقت غزل را از دست می دهد ...

عنصری­مقرب درگاه محمود­غزنوی­شد و علاوه بر شاعری ندیم او نیز گردید. در یکی از فتوحات هند صد برده و بدره­ یافت و حشمت و مالش بدان مایه­رسید که ازنقره­دیگدان زد و از زرآلاتِ­خوان­ساخت و ملک­الشعراء لقب گرفت...

عنصری فتوحات محمود را منظوم ساخت و زبان خویش بر آفرین او وقف کرد و نامش را در صحیفه روزگار         باقی گذارد...

از سرایندگان ، فردوسی و فرخی و عسجدی و زینبی ( زینتی) علوی و منوچهری دامغانی وغضایری رازی ( که با او معارض بوده است ) و همة شاعران معاصر وی که میگویند تعدادشان به چهارصد می رسیده است، به بزرگی او اقرار کرده و استادش می شمرده اندو تا قصایدشان از نظر او نمی گذشت درحضور محمودی خوانده نمی شد. »               ( فروزانفر، ص 112 تا 118)

دکتر دبیر سیاقی درمقدمة دیوان عنصری می گوید: « از میان شاعران استاد دوران غزنوی، منوچهری دامغانی به عنصری ارادتی خاص دارد و به شاگردی وی مباهات میکندو قصیدة معروف لغز شمع را درمدح وی ساخته است ...

منوچهری در قصیده ای دیگر به مطلع :

نوروز درآمد ای منوچهری            با لالة لعل و با گل حمری

گوید:

طاووس مدیح عنصری خواند        درّاج مسمّـــط منــوچهری

( دیوان منوچهری، ص 109 ) »

( دبیر سیاقی، مقدمه دیوان عنصری، ص 17 تا 19 )

دربارة زندگی عنصری و شعر و حکایاتی از او، کتاب هایی چون چهار مقالة نظامی عروضی، لباب الالباب محمد عوفی، تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی، تذکرة هفت اقلیم امین احمد رازی، مجمع الفصحاء رضا قلیخان هدایت و تاریخ برگزیدة حمداله مستوفی منابعی بسیار مهم هستند . در همگی این کتاب ها عنصری بزرگترین شاعر زمان خود و ملک الشعرای دربار سلطان محمود معرفی شده و همه از لفظ فصیح و طرز زیبا وکلام استوار او صحبت کرده اند، و هیچ کدام عیب و ایرادی بر شاعری وی یا اخلاق او نگرفته اند. به نظر می رسد بیشتر این تذکره ها ( بویژه متأخرین ) رونویسی و تقلیدی است از تذکره های آغازین و بینش انتقادی در مقایسة شاعران هر دوره با هم و با شاعران دوره های قبل دیده نمی شود. گویا همین که سلطان محمود ودربار وی عنصری را بزرگترین شاعر زمان دانسته برای ادبا وتذکره نویسان کافی بوده است تا او را برتر از فرخی و منوچهری و حتی فردوسی بدانند.

برخلاف نظریه های سطحی و تکراری تذکره نویسان و حتی محققان معاصر، نگاه منتقدانه و موشکافانة دکتر شفیعی کدکنی نسبت به شعر عنصری در خور توجه است: « او ( عنصری) سرآغاز فصلی است که صنعت و تأمل و ذهن منطقی جای احساس و تجربة حسی را در شعر فارسی می گیرد ... عنصری، بی گمان یکی از ضعیف ترین گویندگانی است که به علت نداشتن دید شعری و تجربة حسی کوشیده است اندیشه و تأمل خود را در جهتی به فعالیت وادارد که پوششی به شمار رود برای آن ضعف تخیل و عدم استطاعت بر خلق تصاویر شعری و تا حدودی نیز در این کار موفق شده است ... این گونه کوشش را که در شعر نیمة دوم قرن پنجم در تمام شاعران می بینیم در آغاز این قرن عنصری به کمال داراست و از این نظر، با شهرتی که وی به استادی داشته، دور از حقیقت نخواهد بود اگر انحطاط شعر فارسی را از نظر تصویر، در شعر اواخر این قرن، نتیجه کوشش ها ی او بدانیم . » ( شفیعی کدکنی، ص 526 و 527 )

 

3. نگاهی انتقادی به زندگی و شعر عنصری

عنصری در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد. پدر او غلامانی چند داشت . ( دبیر سیاقی، مقدمة دیوان عنصری،        ص 31 ) تربیت او تربیتی اشرافی است با تکبرها و خودبینی های اشرافیت. او همچون دیگر بزرگ زادگان ! برای رسیدن به اوج دیگران را له می کند و مجال عرض اندام به کسی نمی دهد. حکایت زیر – هر چند می تواند بر ساختة ذهن تذکره نویسان باشد – اما نشان از جوّ ناسالمی می دهد که ملک الشعرای دربار در حفظ موقعیت خود ایجاد کرده بود:

« عنصری ... در حضرت سلطان محمودبن سبکتگین رحمه اله علیه امیرالشعراء بود. چون فردوسی از طوس گریخته به غزنین آمد.و عنصری و فرخی و عسجدی به تفرج صحرا بیرون رفته بودندو بر کنار آبی نشسته. چون فردوسی را از دور بدیدند که آهنگ ایشان داشت، هر یک مصرعی می گفتند که قافیة چهارم نداشت و از فردوسی مصراع چهارم خواستند که تا چون نداند گرانی ببرد:

عنصری گفت: چون روی تو خورشیدنباشد روشن

فرخی گفت: همرنگ رخت گل نبود در گلشن

عسجدی گفت: مژگانت همی گذر کند از جوشن

فردوسی گفت: مانند سنان گیو در جنگ پشن

و این حکایت مشهور است که بدین سبب ایشان راه درگاه سلطان بر فردوسی ببستند تا او را بخت یاری کرد و به حضرت سلطان رسید و کارنظم شاهنامه بدو مفوض شد. » ( حمداله مستوفی، ص 738 و 739 )

دکتردبیرسیاقی از ارادت واظهار شاگردی­منوچهری سخن­راند و این که منوچهری،­عنصری­را اوستاد اوستادان­می­داند. پیش ازتحلیل­انتقادی و روان­شناختی این­موضوع،بهتر است شیوة شاعری منوچهری و عنصری را با هم مقایسه کنیم.

منوچهری شاعری طبیعت گراست. توصیف های او از طبیعت با رنگ های فراوان و دقت درجزئیات زبانزد خاص و عام است.شعرش پرتحرک و پویاست. جوانی و شادابی در شعرش موج می زند. وی نقاشی چیره دست است با توصیفاتی بدیع.اشیاء در شعرش جان میگیرند. وی از شعرای دورة اول است که تجربة شخصی نه تقلید از دیگران پایة خیالات شاعرانة اوست. اما متفکر نیست تابلوهای شعر او عمق ندارد. مدّاح است وبله قربان گو.

امّا عنصری گویی طبیعت را نمی بیند. تصایور شعری او انتزاعی است. عامل تفکر و اندیشه – نه در باور و اعتقاد که در توصیف ها – مایة اصلی شعر اوست:

دل نه زان ماند زمدح تو که نندشید همی           آرد اندیشه ولیکن تــو نگنجــی در فکـر

( دیوان عنصری، ص 101 )

شعری ایستاست.بیش از آن که تصویری باشدمستقیم وحرفی است .اشیاءدر شعر او مرده و بی جانند( با وجود آن که شاعری صنعت گراست اما صنعت تشخیص به ندرت در شعرش دیده می شود) . تصاویر شعری او بیشتر تقلید از شاعران پیشین ادب فارسی و شعرای عرب است.

همان طور که مشاهده می شود منوچهری و عنصری با آن که همزمانند از هم دورند.تفاوت ها وتضادها در شعر آن دوبیش از مشابهت ها است. پس چگونه منوچهری خود را شاگرد عنصری می خواند. جز این است که در زمانة دروغ ها و ریاکای ها، برای ماندن در میدان شاعری باید تملّق امیرالشعراء! را بگوید.

بار دیگر به شعر زیر که دکتر دبیرسیاقی شاهدی در ارادت منوچهری نسبت به عنصری می داند، نگاهی بیاندازیم :

طاووس مدیح عنصری خواند        درّاج مسمّـــط منــوچهری

( دیوان منوچهری، ص 109)

ظاهراً منوچهری هم می دانسته که عنصری میانه ای با طبیعت و حیوانات ندارد. و به همین دلیل مدیح عنصری را همانند صدای طاووس همسان می شمارد. طاووس هر چند نماد زیبایی است اما بس بدآهنگ و ناخوش صدا است و گویندصدایی چندش آورتر از جیغِ طاووس نیست. و از این جهت است که منوچهری شعر مدحی عنصری را- با پنهان گویی خاص زمانة خفقان- با جیغ ناخوشایند طاووس همسان می شمارد. همین که یک بیت از شاعری درباری و خوشگذران همچون منوچهری در انتقاد از عنصری کافی است تا بیانگر خفقانی باشد که عنصری برای دیگران شاعران بوجود آورده بود.

با این همه عنصری در مدیحه سرایی شاعری تواناست و هر چند تغزلات وعاشقانه هایش رنگ تصنع دارد وگویی بنا بر سنت شعری به تغزل روی آورده است- زیرا اکثر تغزلات او پنج تا نُه بیت بیشتر نیست آن هم با مضامین وتصاویر تکراری- اما گاه تصاویر و ابیات زیبای در آنها دیده می شود :

اگــر بنگــری سـوی رخسار او               بــرویـد به چشم اندرت ارغـوان

به من گر به انگشت اشارت کنی             زنــاخنت بیــرون دمـد زعفران

( دیوان عنصری ، ص 234 )

تصویر بیت اول بسیار بدیع و زیباست و در دومی تفکر انتزاعی قابل اعتناست.

همچنین در بیتِ زیر « در دیده لاله زار داشتن» تصویری بدیع و زیباست:

از دیــدن و بسودن رخسـار و زلف یـار           در دست مشک دارم و در دیده لاله زار

( دیوان عنصری ، ص 155 )

 

4. عنصری و زلف ایاز

نکتة­جالب توجه در تغزلات کوتاه و ظاهراً اجباری عنصری،­بسامد بالای واژة زلف وتصاویر آن است که به­طور متوسط بیش از نیمی از ابیات هر تغزل، توصیف زلف و موی معشوق است ( البته معشوقی بی تحرک و بیشتر ذهنی) .

به عنوان نمونه به آمار زیر توجه نمائید:

قصیدة 28 : 6 بیت تغزل ، 4 بیت توصیف زلف

قصیدة 29: 7 بیت تغزل ، 5 بیت توصیف زلف

قصیدة 31 : 9 بیت تغزل ، 5 بیت توصیف زلف

قصیدة 32 : 10 بیت تغزل ، 6 بیت توصیف زلف

قصیدة 33 : 7 بیت تغزل ، 4 بیت توصیف زلف

قصیدة 37 : 6 بیت تغزل ، 5 بیت توصیف زلف

قصیدة 38 : 11 بیت تغزل ، 5 بیت توصیف زلف

قصیدة 39 : 15 بیت تغزل ، 7 بیت توصیف زلف

قصیدة 40 : 7 بیت تغزل ، 3 بیت توصیف زلف

قصیدة 46 : 3 بیت تغزل ، 3 بیت توصیف زلف

قصیدة 47 : 8 بیت تغزل ، 5 بیت توصیف زلف

قصیدة 48 : 9 بیت تغزل ، 3 بیت توصیف زلف

قصیدة 53 : 8 بیت تغزل ، 7 بیت توصیف زلف

این همه توجه مبالغه آمیز عنصری به « زلف » غیرعادی به نظر می رسد. چرا عنصری تا بدین حد شیفتة زلف و پیچ و تاب های آن است ؟

پاسخ را باید در زلف ایاز جستجو کرد. به یاد آوریم چهار مقالة نظامی عروضی را و حکایت ایاز و محمود ، و بریدن زلف ایاز، و پشیمانی و ناراحتی بسیار شاه دین پرور! که درنهایت عنصری با شعرش غائله را ختم به خیر می کند:

کـی عیب ســرزلـف بت از کــاستن است            چــه جـای به غم نشستن وخاستن است

جای طرب و نشاط و می خــواستن است             کــاراستـن ســـــرو زپیــراستــن است

( رک : نظامی عروضی، ص 55 )

 

5. نتیجه

با توجه به مباحثی که بیان شد می توان دریافت که عنصری « من » ندارد. «منِ » او محمود غزنوی است. زیرا در تغزلات خود نیز آن گونه می سراید که مورد پسند سلطان باشد تا بیش از همه مقبول دربار محمود گردد و دیگران را از سر راه خویش بر دارد. این در حالی است که تمامی شعرای مدّاح در تغزلات پیش از تنة اصلی قصیده، احساسات و عواطف خود را آن گونه که هست نه آن گونه که ممدوح می خواهدبه ظهور رسانده اند. چرا که هر چند شعرای مداح شعر را برای دریافت صله و مقرری می سروده اند و شعر وسیلة معاش آنها بوده اما هیچ کدام چنان غرق مدح و ممدوح نمی شده اند که خود و احساسات خود را فراموش کنند. از همین روی در گزینش شعر این دسته از شاعران همواره به قسمت اول قصیده یعنی تغزل و تشبیب و نسیب توجه می شود که حاصل عواطف بی شائبة آنهاست وشعرشان رنگِ هنر می گیرد. تجدید مطلع های برخی شعرا - همچون خاقانی- در قصایدشان ، مؤید همین نکته است که شاعر با تجدید مطلع از مدح می گریزد تا بار دیگر برای دل خویش شعر بگوید، نه خوشایند ممدوح . در واقع شعر غنایی تجلّیِ « منِ» شاعر است و شاعرانه ترین اشعار در هر زبانی و نیز شعر فارسی شعر غنایی و تغزلی است. اما عنصری چنان در ممدوح خود استحاله شده که در تغزل نیز احساسات خود را به کنار می گذارد و از زبان ممدوح در وصف زلف معشوق وی زبان آوری می کند تا آنجا که زنجیریِ زلف ایاز می گردد.

 

منابع

1.         عنصری بلخی ، حسن بن احمد.( 1363)، دیوان عنصری بلخی ، به تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: کتابخانة سنایی .

2.         فروزانفر، بدیع الزمان. ( 1358)، سخن و سخنوران، تهران: خوارزمی.

3.         مستوفی، حمدالله.( 1362)، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران: امیرکبیر .

4.         منوچهری دامغانی. ( 1347)، دیوان منوچهری دامغانی، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران: زوّار.

5.         نظامی عروضی سمرقندی، احمدبن عمر.(1333)، چهارمقاله، به کوشش محمدمعین، تهران: زوّار.

6.         شفیعی کدکنی، محمدرضا.(1358)، صُوِر خیال در شعر فارسی، تهران: آگاه.