عطای کثیر؛ شرح بیتی از حافظ
محمدرضا اکرمی[1]
استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، واحد فسا
چکیده
بیت «نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر» با ضبطها و معانی متفاوتی در تصحیحها و شرحهای دیوان حافظ آمده است. این مقاله ضمن بررسی این موارد، در پی آن است تا شکل سالم و معنی درستی از بیت ارائه دهد. دو موضوع را شارحان در شرح بیت در نظر نگرفتهاند؛ یکی بررسی دو ترکیب قرآنی "متاع قلیل" و "عطای کثیر" که معادل نعمتهای دنیا و آخرت است و دیگر این که شارحان "که" را در ابتدای مصرع دوم، "که" ربط تعلیلی به معنی "زیرا که" معنی کردهاند و یک شرح نیز آن را به معنی "بلکه" دانسته است. نگارنده معتقد است در این بیت، حرف ربطِ "که" حرف پیروِ (ربطِ) اسمپرداز یا توضیحی است. این نوع "که" کلمه یا ترکیب پیش از خود را با جملهی پس از خود مرتبط میسازد تا در بارهی آن توضیح و تفسیری ارائه دهد. حافظ بارها این نوع "که" را بهکار برده است که با ذکر شواهدی از آن در متن مقاله، نظریهی فوق قوت مییابد.
کلید واژه: حافظ، متاع قلیل، عطای کثیر، حرف ربط "که" توضیحی.
1-مقدمه
بیت شاهد در غزلی با مطلع «نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر/ هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر» (حافظ، 224 :1377) قرار دارد که شارحان دیوان حافظ به شرح آن پرداختهاند. از آنجا که اختلاف قرائتهای بیت، در شرح آن تأثیرگذار است، نخست قرائتهای مشهور ذکر میشود:
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که آن متاع قلیل است و این بهای کثیر (سودی بسنوی، ج3، 1523 :1374)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جو/ که این متاع قلیل است و این بهای کثیر (ختمی لاهوری، ج3، 1755 :1376)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جوی/ که آن متاع قلیل است و این بهای کثیر (بدرالدین، 500 :1362)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر (قزوینی و غنی، 224 :1377، خطیب رهبر، 346 :1366، استعلامی، ج2، 678 :1383، جاوید و خرمشاهی، 331 :1378)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که این متاعْ قلیل است و آن عطایْ حقیر (هروی، ج2، 1065 :1378)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جو/ که این متاع قلیل است و آن عطای حقیر (خانلری، 518 :1362، ابتهاج، 329 :1374، عیوضی، ج1، 319 :1376)
نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جو/ که آن متاع قلیل است و این بهای کثیر (جلالیان، ج2، 1348 :1379)
در گام دوم، پیشینهی بیت را در شرحهای مختلف مورد بررسی قرار میدهیم تا ضرورت این تحقیق و نیز موارد اختلاف شرحها و چرایی آنها مشخص شود.
مصرع دوم در متن سودی، بدرالدین، جلالیان و با اندکی تغییر ختمی لاهوری، کاملاً متفاوت با دیگر تصحیحها است. سودی بیت را چنین معنی کرده: «در نزد عاشقان ارزش نعمت هر دو جهان به اندازهی یک جو است، زیرا نعمت دو دنیا پیش عشق متاع بسیار کوچک و ناچیز است. حتی یک جو گرانبهاتر از آن است. مراد این است: عاشقان یک جو محبت جانان را با نعمت دو جهان عوض نمیکنند.» (سودی بسنوی، ج3، 1523 :1374)
سودی "متاع قلیل" را برابر با "نعیم هر دو جهان" و "بهای کثیر" را برابر با "یک جو" نهاده است. در ادامهی مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت که در قرآن کریم هیچگاه "متاع قلیل" برای آخرت –که در ترکیب "دو جهان" مستتر است- بهکار نرفته است.
ختمی لاهوری در شرح بیت میگوید: «حرف کاف که در صدر مصراع ثانی واقع است، افادهی معنی بلکه میکند... نعیم هر دو جهان که تو خواهی، آن پیش عاشقان و نظربازان به دو جو، بلکه متاع هر دو جهان قلیل است و دو جو [در] بهای آن کثیر.» (ختمی لاهوری، ج3، 1758 :1376) وی بر خلاف نظر شارحان دیگر، که همگی "که" را تعلیلی و به معنی "زیرا که" دانستهاند، آن را در معنی "بلکه" معنا کرده و با توجه به این نگرش به شرح بیت پرداخته است. "متاع قلیل" را برابر با "نعیم هر دو جهان" و "بهای کثیر" را برابر با "دو جو" نهاده است. این شرح تفاوت چندانی با شرح سودی ندارد. ختمی لاهوری چنانچه شرح سودی را در اختیار داشته، متوجه نقص آن شده و خواسته آن را کاملتر کند زیرا "که" به معنی بلکه در این معنایی که از بیت شده، از "که" تعلیلی بهتر است، هرچند سیاق کلام به گونهای است که معنی "بلکه" از "که" برنمیآید و شارح آن را بر متن تحمیل کرده است. همچنین بهکارگیری دو ضمیر اشارهی "این" در مصرع دوم، کاملاً اشتباه و مغایر با شیوهی حافظ است.
مؤلف بدرالشروح در شرح بیت میگوید: «به دو جو، مقدار دو جو. آن متاع قلیل اشاره به نعیم دو جهان و این بهای کثیر اشاره به معشوق.» (بدرالدین، 500 :1362) اولین اشکال شرح بدرالدین این است که واژهی "معشوق" در مصرع اول وجود ندارد که بتوان ضمیر "آن" را در مصرع دوم به "معشوق" نسبت داد. از طرف دیگر همانگونه که در نقد شرح سودی بر این بیت گفته شد، در قرآن کریم هیچگاه "متاع قلیل" برای آخرت بهکار نرفته است و نیز اگر "عطا" را "معشوق" بدانیم، همراهی "عطا" را با "بهشت و آخرت" که در قرآن به آن هم اشاره شده، از دست خواهیم داد.
هروی شرح بیت میگوید: «نعمتهای دنیا و آخرت در نظر عاشقان بیش از یک جو ارزش ندارد؛ زیرا این کالا اندک است و آن بخشش ناچیز.» (هروی، ج2، 1065 :1378) و همچنین میگوید: «این متاع طبعاً اشاره به یک جو است که قلیل است و آن عطای حقیر نعیم هر دو جهان.» (همان، 1066) با "حقیر" ساختن "کثیر"، ظاهراً بیت به سامان معنایی میرسد، اما اولاً شارح "متاع" را در معنی "بها و قیمت" دانسته که مغایر با معنی لغت است و در ثانی ارتباط "متاع و عطا" را چنان که پیشتر گفته شد با قرآن از دست خواهیم داد.
خانلری، عیوضی و ابتهاج نیز همانند هروی خوانشِ "عطای حقیر" را برگزیدهاند. از آنجا که در این سه تصحیح، شرحی از بیت یا چگونگی تصحیح در دست نیست، نمیتوان تنها به صِرف ضبط مشابه، دلایل مصححان آنها را با هروی همانند دانست و پاسخی مشابه داد. به هر حال قسمت دوم پاسخ بالا در مورد این سه تصحیح نیز صدق میکند.
خطیب رهبر میگوید: «خوشی زندگانی دو جهانی در نزد عاشقان به یک جو ارزد و وزنی ندارد، چه این دو نعیم کالایی ناچیز و اندک است، ولی آن عطیه یعنی عشق الهی دهشی گرانقدر و ارزنده است.» (خطیب رهبر، 347 :1366) شرح خطیب رهبر شبیه به سخن بدرالدین است با این تفاوت که بدرالدین "عطای کثیر" را "معشوق" و خطیب رهبر "عشق" دانسته است.
استعلامی در درس حافظ بیت را مطابق با نسخهی مصحح قزوینی و غنی ضبط کرده و مصرع دوم را که جایگاه اختلافها است، چنین معنی میکند: «در مصراع دوم "این" نعیم هر دو جهان است و "آن" عشق است که در نظر حافظ "عطای کثیرِ" پروردگار است و نعیم هر دو جهان در برابر آن ناچیز است.» (استعلامی، ج2، 679 :1383) وی نوع "که" را مشخص نکرده، اما به نظر میرسد آن را در معنی "زیرا که" دانسته است. شرح استعلامی بر این بیت با شرح بدرالدین و خطیب رهبر مشابه است و نکتهای تازه را در بر ندارد تا نیاز به توضیح یا پاسخی داشته باشد.
جلالیان در معنی بیت میگوید: «در نظر عاشقان، همه نعمتهای دنیا و آخرت به بهای دو جو نمیارزد زیرا در برابر آن کالاهای کمبها، قیمت دو جو بیشتر است.» (همان، 1350) جلالیان نیز "متاع قلیل" را برابر با "نعیم هر دو جهان" و "بهای کثیر" را برابر با "دو جو" نهاده است. تفاوت قرائت جلالیان با سودی تنها در "جوی" است که آن را همانند بدرالدین به "دو جو" تغییر داده است. با توجه به مشابهت این شرح با شرح سودی، اشکالهایی که بر شرح سودی وارد است، متوجه این شرح نیز میگردد.
2-مبحث اصلی
برای ورود به مبحث اصلی این مقال که شرح بیت سوم غزل است، لازم مینماید که لحن غزل و شخصیتهای آن اجمالاً بررسی شود.
دو طیف واژگانی که سراسر غزل را فراگرفته، نشان از تقابل دو اندیشه و جهانبینی در غزل است. یکی مذهبی و واعظانه که با واژگان نصیحت، ناصح مشفق، تمتع (تداعیگر حج تمتع)، نعیم، متاع قلیل، عطای کثیر، گنه، تقدیر، قسمت ازلی، رضا، کرم، توبه و حدیث توبه فضای غزل را انباشته است و دیگری رندانه که با واژگان روی جوانان، عاشقان، معاشری خوش، رودی بساز، قدح، ساقی، می، نقش خال نگار، ساغر، قدح، کرشمهی ساقی، می دو ساله، محبوب چارده ساله، دل رمیده، بزمگه و ساقیان کمان ابرو سراسر غزل را فراگرفته است. همچنین با توجه به تقابل دو اندیشه در فضای غزل و واژگان مذهبی، به نظر میرسد مخاطب غزل کسی است که مدام حافظ را نصیحت کرده و او را به توبه از می و معشوق خوانده[1] و اینک خواجه در مقام پاسخگویی برخاسته است.
بیت مورد نظر تعریضی است به مخاطب که با تکیه بر مذهب به مال و جاه دنیوی رسیده و طمع در بهشت نیز بسته است. حافظ در پی تکرار این نظریهی کهن عرفانی نیست که عاشقان دو جهان را درباختهاند. زیرا این سخن شایعتر از آن است که بیدلیلی خاص، نیاز به تکرار داشته باشد. در این مورد نیت مؤلف از سخنی که میگوید، مهمتر است. خواجه با این بیت، دو ویژگی نصیحتگو را که دنیاداری و بهشتخواهی باشد، برای خواننده آشکار میکند و از طرفی با بیاعتناییِ به دنیا و آخرت، نصیحتگو را خلع صلاح میکند تا دیگر به نصیحت حافظ نپردازد، چنانکه در بیتی دیگر میگوید:
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم (حافظ، 290 :1377)
یکی از شگردهای همیشگی سخنورزی حافظ، سخن گفتن مطابق با واژگان، اصطلاحات و جهانبینیِ مخاطبِ درونی غزل است. در این جا نیز باید "متاعِ قلیل" و "عطایِ کثیر" را با ذهنیت مخاطب غزل که همان نصیحتگوست، معنی کرد. با توجه به طیف واژگان مذهبی و واعظانه که درابتدای این مبحث بیان شد، نصیحتگو اهل حدیث و قرآن است، به همین علت حافظ در این بیت "متاع قلیل" و "عطای کثیر" را به کار میبرد که برگرفته از قرآن است. از آنجا که هیچ یک از شارحان محترم این غزل به این موضوع توجه نکردهاند و نیز برای فهم سخن حافظ باید مفاهیم قرآنی این ترکیبها دانسته شود، نخست کاربردهای این دو ترکیب در قرآن مورد بررسی قرار میگیرد.
واژهی "متاع" در قرآن، نعمتهای دنیایی است که بدون صفت قلیل نیز معنای کم و اندک را در خود دارد و در مقابل "آخرت" که "عطا"، "خیر" (بهتر) و بیشتر است، به کار رفته است: «... وَ فَرِحُوا بِالحَیاةِ الدُّنیا وَ مَاالحَیاةُ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ اِلّا مَتاعٌ» (رعد، 26) "متاع دنیا" با صفت "قلیل" نیز بارها همراه شده است: «... قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلیِلٌ وَ الآخِرَةُ خَیرٌ لِمَنِ اتَّقَی...» (نساء، 77) «... فَما مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ اِلّا قَلِیلٌ» (توبه، 38) ترکیب "متاعٌ قلیلٌ" نیز دو بار در قرآن به کار رفته است: «مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأواهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المِهادُ» (آل عمران، 197) و «مَتاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُم عَذابٌ اَلِیمٌ» (نحل، 117)
واژهی "عطا" پنج بار در قرآن بهکار رفته که چهار بار آن در مورد آخرت و بهشت است: «وَ اَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها مادامَتِ السَّمواتُ وَ الاَرضُ اِلّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیرَ مَجذُوذٍ» (هود، 108) و «وَ مَن اَرادَ الآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعیَها وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعیُهُم مَشکُوراً، کُلّاً نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِن عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحظُوراً، اُنظُر کَیفَ فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی بَعضٍ وَ لَلآخِرَةُ اَکبَرُ دَرَجاتٍ وَ اَکبَرُ تَفضِیلاً» (اِسراء، 19-21)
اِنَّ لِلمُتَّقِينَ مَفازاً، حَدائِقَ وَ اَعناباً، وَ كَواعِبَ اَتراباً، وَ كَأساً دِهاقاً، لايَسمَعُونَ فِيها لَغواً وَ لا كِذاباً، جَزاءً مِن رَبِّكَ عَطاءً حِساباً (نبأ، 36-31)
با توجه به آیات قرآن "متاع قلیل" نعمتهای دنیایی و "عطای کثیر" بهشت و آخرت است. در نتیجه طبیعی است که ضمایر اشارهی "این" و "آن" در مصرع دوم، هر دو به "نعیم هر دو جهان" بازگردد تا دنیا و آخرت را دربرگیرد. برای تأیید این مطلب، باید به نقش "که" در آغاز مصرع دوم توجه کرد.
همهی شارحان "که" را در ابتدای مصرع دوم، حرف ربط تعلیلی به معنی "زیرا که" معنی کردهاند، تنها ختمی لاهوری آن را به معنی "بلکه" دانسته است. اگر چنان که اغلب شارحان گفتهاند، "که" در معنی بیان علت باشد، دیگر نمیتوان "عطای کثیر" را به "نعیم هر دو جهان" مربوط دانست، زیرا بر خلاف منطق است که حافظ بگوید: «به این دلیل که بهشت و نعمتهای اخروی عطای کثیری است پیش عاشقان ارزشی ندارد.» شاید به همین علت باشد که شارحان "عطای کثیر" را به جوی (دو جو)، عشق یا معشوق نسبت دادهاند، اما در این صورت ارتباط آن با قرآن را از دست میدهیم. عدهای نیز صورت "عطای حقیر" را جایگزین "عطای کثیر" کردهاند تا منطق کلام حفظ شود که باز مغایر سخن قرآن و همچنین دیدگاه مخاطب حافظ و در نتیجه نقض غرض حافظ خواهد بود، زیرا بهشت در قرآن و نزد مخاطب حافظ نه تنها حقیر نیست که جاودانه و بینهایت است.
هرچند ضبط ترکیب پایانی بیت در نسخهی مورخ 813-814 "بهای کثیر" و در نسخههای مورخ 822، 824 و 825 "عطای حقیر" است و ضبط "عطای کثیر" را در نسخهی مورخ 827 داریم که چند سالی متأخر است، نگارنده بر آن است که "عطای کثیر" صورتی صحیح و اصیل و مرجع آن نیز مانند "متاعِ قلیل"، "نعیم هر دو جهان" است. اما آنچه باعث اشتباه و تغییر در نسخهی اصلی- در آغاز توسط کاتبان و سپس مصححان- شده، این است که حرف ربط "که" نه تعلیلی[2] و نه در معنی بلکه است. در این بیت، "که" حرف پیروِ (ربطِ) اسمپرداز یا توضیحی است. این نوع "که" کلمه یا ترکیب پیش از خود را با جملهی پس از خود مرتبط میسازد تا در بارهی آن توضیح و تفسیری ارائه دهد. جملهی پس از "که" را فرشیدورد جملهوارهی وصفی مینامد. (ر.ک. فرشیدورد، 330 :1388) پیروِ (ربطِ) اسمپرداز یا توضیحی به پیروِ وصفی، مضافالیهی، بدلی و تفسیری تقسیم میشود (ر.ک. همان، 341) که در همگی آنها جملهای برای توضیح کلمه یا ترکیبی آورده میشود. فرشیدورد برای نمونهی "که"ی توضیحیِ وصفی، بیتی از سعدی را مثال میزند: «ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود/ وان دل که با خود داشتم، با دلستانم میرود. حرف ربط "که" در اینجا جملهوارهی "با خود داشتم" را صفت "دل" کرده است؛ یعنی "آن دل همراه من"» (ر.ک. همان، 338) و در ادامه میافزاید: «از اقسام جملهوارههای توضیحی وصفی، جملهوارهی معترضه است... مثال: دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد/ گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد (حافظ) و چشم بد اندیش که برکنده باد/ عیب نماید هنرش در نظر (سعدی) ممکن است بین جملهوارهی معترضه و موصوف آن، در شعر فاصلهای بیفتد: یکی پادشهزاده در گنجه بود/ که دور از تو ناپاک و سرپنجه بود (سعدی)» (همان، 339) حافظ بارها این نوع "که" را بهکار برده است. در زیر نمونههایی از "که" توضیحی، جهت روشن شدن مطلب آورده میشود.
الف: بدون فاصله از کلمه یا ترکیب پیش:
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار که توسنی چو فلک رام تازیانهی توست (حافظ، 108 :1377)
مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوهی نظر و شیوهی کرم دارد (همان، 152)
شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان (همان، 298)
ب: با فاصله از کلمه یا ترکیب پیش:
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد (همان، 174)
یا رب این آینهی حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تأثیر نبود (همان، 200)
یا رب این کعبهی مقصود تماشاگه کیست؟ که مغیلان طریقش گل و نسرین من است (همان، 117)
باید توجه داشت که گاهی "که" در هر دو معنیِ تعلیلی و توضیحی، در معنی بیت درست است و ترجیح یکی بر دیگری امکان ندارد:
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست (همان، 102)
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست (همان، 104)
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش که دارد سینهای چون دیگ جوشان (همان، 298)
با توجه به توضیحات بالا و ابیاتی که ارائه شد، بیت مورد نظر ما، تنها با "که"ی توضیحی میتواند "متاع قلیل" و "عطای کثیر" را در معانی قرآنی ارائه نماید. ترتیب نوشتاری بیت با توجه با "که"ی توضیحی چنین خواهد بود: «نعیم هر دو جهان که این متاعِ قلیل است و آن عطای کثیر، پیش عاشقان به جوی» یعنی: «نعمتهای هر دو جهان که این (دنیا) کالایی اندک و آن (آخرت) دهشی بسیار است، در نزد عاشقان به جوی میارزد.» در نهایت میتوان به این معنی رسید: «نعمتهای دو جهانی از اندک گرفته تا بسیار (از قلیل تا کثیر[3])، نزد عاشقان ارزش و اعتباری ندارد.» نظیر همین منطق و گفتمان را در بیت دهم همین غزل نیز میتوان مشاهده کرد: «می دو ساله و محبوب چارده ساله/ همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر». اگر چه "صغیر و کبیر" لف و نشر نامرتب است اما به معنی "از صغیر گرفته تا کبیر" نیز میباشد.
3- نتیجهگیری
در این مقاله، بیت «نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر» با ضبطها و شرحهای مختلفش مورد بررسی قرار گرفت تا دلایل اختلاف در ضبط بیت و شرح آن مشخص شود. پس از مقایسهی ضبطها و شرحهای مختلف، مشخص شد که عدم توجه به اشارات قرآنیِ بیت و اشتباه در تشخیص نوع "که" در مصرع دوم، باعث خطا در معنی و به تبعِ آن، اختلاف در ضبط بیت شده است.
نگارنده با توجه به ترکیبات قرآنی بیت (متاع قلیل و عطای کثیر)، معتقد است که شکل صحیح آن مطابق با دو نسخه؛ یکی تصحیح قزوینی و غنی و دیگری تصحیح جاوید و خرمشاهی «نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی/ که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر» است. آنچه باعث اشتباه و تغییر در نسخهی اصلی شده، این است که بر خلاف نظر شارحان، در این بیت، حرف ربط "که" نه تعلیلی و نه در معنی بلکه است. "که" حرف پیروِ (ربطِ) اسمپرداز یا توضیحی است. با پذیرش این تعبیر، ترتیب اجزای بیت چنین است: «نعیم هر دو جهان که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر، پیش عاشقان به جوی» و در نهایت میتوان به این معنی رسید: «نعمتهای دو جهانی از اندک گرفته تا بسیار (از قلیل تا کثیر)، نزد عاشقان ارزش و اعتباری ندارد.»
پانوشت
1- ختمی لاهوری ضمن دریافت این مطلب، این مخاطب را عماد فقیه دانسته است. (ختمی لاهوری، ج3، 1758 :1376)
2- حافظ در ابیاتی دیگر همین ایهام را به کار میبرد: «خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو/ که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد» (حافظ، 167 :1377) و «حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز/ فتاد در سر حافظ هوای میخانه» (همان، 322) یا «حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو/ به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن» (همان، 299)
3- اگر بر طبق نظر اغلب شارحان "که" را "که" ربط تعلیلی به معنی "زیرا که" بدانیم، تنها در صورتی میتوانیم "متاع قلیل" و "عطای کثیر" را در معانی قرآنی داشته باشیم و معنی تقریباً درستی نیز از بیت استخراج کنیم که بیت را همراه با طنز، بهویژه در ترکیب "عطای کثیر" بخوانیم، بدین گونه که: «نعمتهای هر دو جهان نزد ما عاشقان به جوی نمیارزد؛ زیرا دنیا بسیار اندک و کالایی حقیر است و آخرت نیز چنان عطا و دهشی کثیر است که از سرِ ما زیادی میکند، پس نه در فکر این هستیم و نه در پی آن.» اما این تعبیر محکم و قانعکننده نیست تا از ادامهی بحث و رسیدن به معنایی دیگر خودداری کنیم.
4- مشابه ترکیب "از قلیل تا کثیر"، به معنی همه چیز، در شعر شاعران کهن، نمونههای فراوانی دارد که در زیر چند مثال ذکر میشود:
زان جمال و بها که بود تو را/ نیست با تو کنون قلیل و کثیر (ناصر خسرو، 199 :1365)
غلام گشته جهان پیش تو صغار و کبار/ نصیبت آمده از مملکت کثیر و قلیل (مسعود سعد، 310 :1362)
من از خرابی و مستی به عالمی که در او/ خبر نبودم از این عالم از قلیل و کثیر (انوری، ج1، 250 :1337)
نیست پوشیده زو قلیل و کثیر/ نز نقیر ایچ چیز و نز قطمیر (سنایی، 610 :1368)
منابع
قرآن کریم
استعلامي، محمد. (1383). درس حافظ، ج2، چاپ دوم، تهران: سخن.
انوری ابیوردی، اوحدالدین. (1337). دیوان انوری، به اهتمام محمدتقی مدرس رضوی، ج1، چاپ اول، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
بدرالدین، حافظ. (1362). بدرالشروح، چاپ دوم، تهران: امین.
حافظ، شمسالدین محمد. (1362). دیوان حافظ، به تصحیح پرویز ناتل خانلری، ج1، چاپ دوم، تهران: خوارزمی.
_______________. (1366). دیوان حافظ، به تصحیح خلیل خطیب رهبر، چاپ چهارم، تهران: صفیعلیشاه.
_______________. (1374). حافظ به سعی سایه، به تصحیح هوشنگ ابتهاج؛ سایه، چاپ سوم، تهران: کارنامه.
_______________. (1376). دیوان حافظ، به تصحیح رشید عیوضی، ج1، چاپ اول، تهران: صدوق.
_______________. (1377). دیوان حافظ، به تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، چاپ اول، تهران: ققنوس.
_______________. (1378). دیوان حافظ، به تصحیح هاشم جاوید و بهاءالدین خرمشاهی، چاپ اول، تهران: فرزان روز.
جلالیان، عبدالحسین. (1379).شرح جلالی بر حافظ، ج2، چاپ اول، تهران: یزدان.
ختمی لاهوری، ابوالحسن عبدالرحمان. (1376). شرح عرفانی غزلهای حافظ، ج3، چاپ دوم، تهران: قطره.
سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم. (1368). حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، تصحیح و تحشیه مدرّس رضوی، چاپ اول، تهران: دانشگاه تهران.
سودي بسنوي، محمد. (1374). شرح سودي بر حافظ، ترجمه عصمت ستارزاده، ج3، چاپ چهارم، تهران: زرين.
فرشیدورد، خسرو. (1388). دستور مختصر امروز بر پایهی زبانشناسی جدید، چاپ اول، تهران: سخن.
مسعود سعد سلمان. (1362). دیوان مسعود سعد سلمان، به تصحیح رشید یاسمی، چاپ دوم، تهران: امیرکبیر.
ناصر خسرو قبادیانی. (1365). دیوان ناصر خسرو، به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، چاپ اول، تهران: دانشگاه تهران.
هروي، حسينعلي. (1378).شرح غزلهاي حافظ، ج2، چاپ پنجم، تهران: تنوير.