دکتر محمد رضا اکرمی

قالب هاي نظم و نثر در طنزهاي عمران صلاحي

 

دكتر محمدرضا اكرمي*                      محدثه پيشوايی**



* استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی

** کارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي

                



 

چکيده

عمران صلاحي به عنوان يكي از برجسته­ترين شاعران و طنزنويسان معاصر، آثار ماندگاري از خود به يادگار نهاده است. يكي از ويژگي­هاي مهم طنزهاي وي، استفاده از قالب­هاي مختلف نظم و نثر در ارائه­ي طنز است. قالب­هاي نظم شامل مثنوي، غزل، قطعه، رباعي، دوبيتي، مسمط ترجيع، شعر نو و قالب­هاي نثر شامل رمان، داستان كوتاه، نامه، سفرنامه، نمايش­نامه، فيلم­نامه، خواب­نامه، واژه­نامه، خاطره، مصاحبه، متلك، نكته، اخبار و آگهي مي­شود. در اين مقاله، اين قالب­ها با احتساب بسامد و ذكر نمونه مورد بررسي قرار گرفته و سپس در نتيجه­گيري به همراه رسم نمودار به چرايي تنوع آن­ها پرداخته­ایم.

 واژه­هاي كليدي: عمران صلاحي، طنز، قالب­هاي طنز، نظم، نثر.

 

 

1.مقدمه

طنز[1] يکي از انواع ادبي است که بيش از ساير انواع، اخلاق اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... را به محک نقد و ارزيابي زده است.

«طنز در لغت فارسي به معني افسوس کردن، مسخره کردن، طعنه زدن، سرزنش کردن، بر کسي خنديدن، عيب کردن، لقب کردن، سخن به رموز گفتن، به استهزاء از کسي سخن گفتن و ناز کردن آمده است.» (دهخدا، لغت‌نامه، ذيل واژه طنز)

«طنز، روش ويژه‌اي در نويسندگي است که ضمن دادن تصوير هجوآميزي از جهات منفي و ناجور زندگي، معايب و مفاسد جامعه و حقايق تلخ اجتماعي را به صورتي اغراق‌آميز، يعني زشت‌تر و بدترکيب‌تر از آنچه هست نمايش مي‌دهد، تا صفات و مشخصات آن روشن‌تر و نمايان‌تر جلوه کند و تضاد عميق وضع موجود با انديشه يک زندگي عالي و مألوف آشکار گردد.» (آرين‌پور، 1350: 36)

عمران صلاحی­، شاعر، طنزپرداز، داستان‌نویس، محقق، مترجم و کاریکاتوریست معاصر­­، در سال 1325 هجری شمسی در محله امیریه مختاری تهران متولد شد. مادرش اهل باکو و پدرش محب‌الله اهل شام اسبی ـ دهی در پنج کیلومتری اردبیل ـ و کارمند راه‌آهن بود که در سال 1340 بر اثر گازگرفتگی در محل کارش در­گذشت.(ر.ك.صلاحي، 1387: 19و 18). صلاحي در شهرهاي مختلفي چون قم، تبريز و تهران زندگي كرد و به تحصيل پرداخت و پس از اخذ ديپلم در سال 1348 در رشته مترجمي زبان انگليسي دانشگاه تهران پذيرفته شد اما با تعطيلي دانشگاه­ها  به خاطر مسائل سياسي كشور، موفق به ادامه تحصيل نشد و براي انجام دوره­ی سربازي راهي مراغه گرديد.(ر.ك. همان، 96 و 95). وي پس از خاتمه دوران نظام وظيفه، كار خود را در راديو با فعاليت در گروه ادب كه توسط نادر نادرپور اداره مي شد آغاز كرد و در سال 1352 به استخدام راديو و تلويزيون درآمد.(ر.ك. صلاحي، 1386: 12). عمران در سال 1353 با هايده وهاب­زاده ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام­هاي ياشار و بهاره است.

فعالیت­های مهم ادبی دوران زندگی عمران صلاحي را می­توان در مواردی خلاصه کرد: نوشتن آثار ارزشمند در زمينه­هاي مختلف به ويژه طنز، انتشار انواع كتاب و مجموعه­هاي شعري، حضور چشمگير در عرصه‌ي مطبوعات به ويژه مجله­هاي توفيق و گل آقا، سفر به شهرها و كشورهاي متعدد براي شركت در همايش­هاي ادبي. وی سرانجام در 12 مهرماه سال 1385 بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان طوس تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد. 

آثار عمران صلاحي را مي­توان به چند دسته تقسيم كرد:

1. آثار طنزآميز، شامل: حالا حكايت ماست، ازگلستان من ببر ورقي، عمليات عمراني، موسيقي عطر گل سرخ، گزينه اشعار طنزآميز، تفريحات سالم، كلك مرغابي، كمال تعجب.

 2. مجموعه شعرهاي جدي، شامل: گريه در آب، قطاري در مه، ايستگاه بين راه، هزار و يك آينه، مرا به نام كوچكم صدا بزن، آن سوي نقطه چين­ها و... .

 3. پژوهش­ها و تحقيقات ادبي، شامل: طنزآوران امروز ايران با بيژن اسدي­پور، يك لب و هزار خنده با بيژن اسدي­پور، شوخ­طبعي ملا­نصرالدين، خنده­سازان و خنده­پردازان، اولين تپش­هاي عاشقانه قلبم، گفتار طرب­انگيز و... .

 4. ترجمه، شامل: سه مرد در يك قايق.

 

2.پيشينه تحقيق

در مورد عمران صلاحی تعداد محدودي کتاب و ویژه‌نامه منتشر شده است. کتاب‌ها اغلب به ذکر زندگی­نامه و آثار او پرداخته‌اند و از بین آن­ها می‌توان به "تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران" به سرپرستی محمد هاشم اکبریانی اشاره كرد. اين كتاب در زمان حيات عمران به روش مصاحبه­اي انجام مي­شد كه با فوت وي ناتمام ماند و کمتر به زندگی پس از انقلاب او به ویژه محافل ادبی، روابط دوستانه و فعالیت او در مؤسسه­ی گل‌آقا پرداخته است. "كاوشی در طنز ایران" از ابراهیم نبوی، "بیست سال با طنز" و "برداشت آخر" از رؤیا صدر از ديگر كتبي است كه در آن­ها از عمران صلاحي و آثار او سخن گفته شده است.

ویژه‌نامه‌ها نیز که در مجلات متعددی از جمله گوهران، شوکران، چیستا، عاشقانه در آمریکا، آذری و گل‌آقا منتشر شده­اند، اغلب به زندگي­نامه و بررسي شعرهاي او اكتفا كرده­اند. بنابراين مي­توان گفت تاكنون كتاب يا مقاله­اي كه به گونه­اي خاص، به ذكر و بررسي قالب­هاي طنز در آثار عمران صلاحي پرداخته باشد نگارش نيافته است.

 

3. بحث و بررسي

  قالب

«لفظ قالب معرب كالب و مأخوذ از يوناني است. اين واژه در فارسي به صورت كالبد و در معناي قالب نيز به كار مي­رود.» (رستگار فسايي، 1380: 44). به طور كلي قالب عبارت است از ساختمان ظاهر و شكل بيروني يك اثر كه به صورت نظم يا نثر ارائه مي­شود. وسعت و تنوع انديشه نويسنده در زمان­ها و مكان­ها و شرايط گوناگون به حدي فراوان است كه سبب آفرينش قالب­هاي متنوعي در آثار وي مي­گردد. عمران صلاحي نيز با توجه به تنوع موضوعي طنزهايش از اين قاعده مستثني نيست و براي ارائه­ی مطالب و موضوعات خود از قالب­هاي متعدد و متنوعي بهره جسته است.

 

1. 3. قالب­هاي نظم

«نظم در لغت، به معنی به هم پیوستن و در رشته کشیدن دانه­های جواهر، و در اصطلاح سخنی است که دارای وزن و قافیه باشد.»( همایی، 1388: 5)؛ و مقصود از قالب­های نظم، شکل بیرونی شعری است که به وسیله وزن عروضی خاص و کلمات و ترکیباتی شایسته به گونه­های متفاوت ارائه می­شود. در زير با ذكر نمونه­هاي زيبا به بررسي قالب­هاي نظم در طنز­هاي عمران صلاحي مي­پردازيم:

 

1. 1. 3. مثنوی

«مثنوی که آن را مزدوج نیز می­خوانند نوع اشعاری است که در وزن یکی، اما هر بیت آن دارای قافیه مستقل باشد. چون هر بیت مستلزم دو قافیه یا هر دو مصراع ابیات مقفّی است، آن را مثنوی نامیده­اند منسوب به کلمه مَثْنی که به معنی (دوتا دوتا) یا ( دوگانی) است. تعداد ابیات مثنوی محدود نیست، و بدین سبب این نوع شعر را اغلب برای ساختن تواریخ و قصص و افسانه­های طولانی به کار می­برند.» (همان: 156)

    "زبان بسته‌ها" نام ستونی بود که عمران صلاحی در مجله «بچه‌ها گل‌آقا» بر عهده داشت. اين ستون شامل حكايت­هاي طنزآمیزي بود که زبان بسته‌ها (جانوران، گیاهان، اشیاء) در آن زبان باز می‌کردند و رفتار، اعمال و حرف‌هایی شبیه به انسانها داشتند. این ستون در سال 1385 به وسیله انتشارات گل­آقا به صورت مجموعه‌ای درآمد و صلاحی نام آن را "کلک مرغابی" گذاشت. این حکایت‌ها دارای زبانی ساده و امروزی، در قالب مثنوی، با موضوعات مختلف و عناوین متفاوت، همراه با کاریکاتور متناسب با هر حکایت است و مخاطب آن بچه‌ها می‌باشند. بيشترين بسامد قالب مثنوي در طنزهاي عمران صلاحي که به بيش از 65 بار مي­رسد در اين كتاب مشاهده مي­گردد.

نمونه:

  

حکایت زن و مرغ

شنیدم زنی بود نامش پری
که هر روز یک دانه تخم درشت
پری خانم اما طمعکار بود

 

پری داشت یک مرغ کاکل زری
زمین می‌نهاد از نواحی پشت!
همیشه به فکر خریدار بود

به خود گفت مرغم اگر چه تک است
اگر مرغ من طعمه بسیار داشت
از این رو به او دانه بسیار داد
چنان مرغ او چاق و دلخسته شد

 

ولی یک عدد تخم بس اندک است
دو تا تخم در کاسه‌ام می‌گذاشت
سرانجام دست خودش کار داد
که راه صدورش به کل بسته شد!
                                (صلاحی، 1385: 10)

 

2. 1. 3. غزل

غزل در لغت به معنی عشق و عاشقی، سخن گفتن با زنان، عشق­بازی کردن با محبوب، حکایت کردن از جوانی، ستایش و ثنای کسی و ... آمده است و در اصطلاح ادبی، یکی از قالب­های سنتی شعر فارسی است که مصراع نخست آن با مصراع­های زوج هم قافیه است و حد معمول ابیات آن بین 5 تا 12 بیت است؛ ولی گاه در کمتر و بیشتر از آن نیز گفته شده است.(ر.ک. انوشه، 1381: 999 و 1000) غزل­هاي عمران صلاحي اغلب 4 بيتي است كه در آن­ها به  بيان مسائل روز پرداخته و بيش از 12 بار از اين قالب استفاده كرده است.


نمونه:

ای که می‌گویی شراب ناب را دزدیده‌اند
هر که هر چیزی که بیند، می‌زند روی هوا
داشتم اسبابی و بودم بدان دلخوش، ولی
خواب دیدم در خیابان پول پیدا کرده‌ام

 

از میان دبه‌ی ما آب را دزدیده‌اند
سارقان حتی شب مهتاب را دزدیده‌اند
آمدم دیدم که آن اسباب را دزدیده‌اند
از کنار چشم‌هایم خواب را دزدیده‌اند
                                (صلاحی، 1382 ب: 216)

3. 1. 3. قطعه

«قطعه، نوع ابیاتی است بر یک وزن و قافیت بدون مطلع مصرّع، که از اول تا آخر همه مربوط به یک­دیگر، راجع به یک موضوع اخلاقی و حکایت شیرین یا مدح و هجو و تهنیت و تعزیت و امثال آن باشد. حداقل ابیات آن دو و حداکثر آن پانزده شانزده بیت است. کلمه قطعه(با کسر قاف) به معنی یک پاره از هر چیز است، و چون این نوع شعر شبیه پاره­ای از ابیات اواسط قصیده است، آن­ را قطعه نامیده­اند.» (همایی، 1388: 149). بسامد اين قالب در طنزهاي عمران صلاحي به بيش از 8 بار مي­رسد.

نمونه:

 

 این زمان ای دریغ، از دو طرف
در میان ایستاده از چپ و راست
از دو سو طعنه می‌زنند به ما

 

به غم و درد مبتلا شده‌ایم
هدف تیر صد بلا شده‌ایم
مثل چوب دو سر طلا شده‌ایم
                                (صلاحی، 1386: 373)

4. 1. 3. رباعی

رباعی منسوب به رباع(چهارگان، هر چیزی که چهار جزء داشته باشد) و به معنی چهارتایی است؛ در اصطلاح شعری است چهار مصراعی که مصراع­های اول، دوم و چهارم هم قافیه­اند؛ معروف­ترین وزن آن مفعول مفاعلن مفاعیلن فاع/ فع یا جمله لا حول و لا قوه الا با­لله می­باشد.(ر. ک. شمیسا،1379: 295). صلاحي بيش از 18 بار در طنزهاي خود، براي بيان مسائل اجتماعي و سياسي از قالب رباعي بهره گرفته است.

 

نمونه:

  هشدار که با درفش نازت نکنند
  اوضاع جهان دیمی و هرکی هرکی‌ست

 

تولیدگر برق سه فازت نکنند
کوتاه بیا، تا که درازت نکنند
                              (صلاحي، 1386: 346(

 

 

5. 1. 3. دوبیتی

«دوبیتی يا ترانه هم مانند رباعی، عبارت است از چهار مصراع که دارای یک معنی مستقل باشد، منتها وزن آن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل/ فعولن است.» (شمیسا، 1379: 296). قالب دوبيتي در طنزهاي عمران، مضموني عاشقانه دارد و 4 بار از آن استفاده شده است.

نمونه:

 

الا دختر بیا جانم فدایت
اگر دستم رسد بر چرخ گردون

 

بیا تا جان خود ریزم به پایت
خودم را فکس می‌کردم برایت
                           (صلاحی، 1382 ب: 28)

6. 1. 3. مسمطِ ترجيع

مسمطِ ترجيع، تركيبي از تسميط و ترجيع است، بدين ترتيب كه شعر مورد نظر به بندهاي شش يا هشت مصراعي تقسيم شده كه مانند مسمط در حروف قافيه يكسانند و آن­گاه در فاصله­ی هر بند مصرع يا بيتي مفرد به شيوه ترجيعات قرار گرفته است.(ر.ك. رستگار فسايي، 1380: 498). در طنزهاي صلاحي از اين قالب 3 بار استفاده شده كه در اين تعداد محدود نيز به زيبايي به طرح موضوعات روز پرداخته است. به طور مثال مسمط ترجيعي زير در حال و هواي سياست و خفقان حاكم بر جامعه سال 48 سروده شده است:

نمونه:

خونه باهار

کمک کنین هلش بدیم، چرخ ستاره پنچره

رو آسمونِ شهری که ستاره برق خنجره

گلدون سرد و خالی رو، بذار کنار پنجره

بلکه با دیدنش یه شب، وا بشه چن تا حنجره

                                                      به ما که خسته‌ایم بگه، خونه­ی باهار کدوم وره؟

تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده

برگ درخت باغمون، زباله­ی سپور شده

مسافر امیدمون، رفته از اینجا دور شده

کاش تو فضای چشممون، پیدا بشه یه شاپره

                                                      به ما که خسته‌ایم بگه، خونه­ی باهار کدوم وره؟

کنار تُنگ ماهیا، گربه رو نازش می‌کنن

سنگ سیاه حقه رو، مهر نمازش می‌کنن

آخر خط که می‌رسیم، خطو درازش می‌کنن

آهای فلک که گردنت، از همه‌مون بلن تره

                                                      به ما که خسته‌ایم بگو، خونه­ی باهار کدوم وره؟

(صلاحی، 1382 الف: 14)

7. 1. 3. شعر نو و قالب نیمایی

پس از نيما و تحولي كه او در شعر فارسي به وجود آورد، اصطلاح شعر نو در برابر مجموع قالب­هاي كهن قرار گرفت. «شعر نو شعري است بدون رعايت اوزان شعر كهن فارسي و با مضامين تازه و نحوه­ی ارائه­ي نو، كه از لحاظ قالب، محتوا، بافت زبان، نحوه­ی بيان، ديد و ساختمان خاص با شعر قديم متفاوت است.».(رستگار فسايي،1380: 599). عمران صلاحی از شاعرانی است که در قلمرو شعر نیمایی از طنز، مایه گرفته است. کتاب گزینه اشعار طنزآمیز او که توسط انتشارات مروارید منتشر شده است شامل اشعاری به شیوه­ای نو (آزاد، سپيد، موج نو و ...) است و در آن مایه‌هایی از طنز و شوخ‌طبعی وجود دارد. مي­توان گفت اين قالب بيشترين بسامد را در بين قالب­هاي نظم داراست و صلاحي بيش از 200 بار از آن استفاده كرده است.

نمونه:

فروش

صُب زود

                   وقتی که باد

تو کوچه صداش می‌یاد

می‌رم و فوری درو وا می‌کنم

                                          داد می‌زنم:

ـ آی نسیم سحری!

یه دل پاره دارم

                   چن می‌خری؟

(صلاحی،1382 الف: 47)

2. 3. قالب­هاي نثر

«نثر در لغت به معنی پراکندگی و پراکندن، و در اصطلاح سخنی است که مقید به وزن و قافیه نباشد.»(همایی، 1388: 6). مقصود از نثر در اين گفتار، نثر مكتوب مرسل است كه آن را به اختصار چنين تعريف مي­كنند: «كلامي كه در آن مفاهيم و معاني با وضوح و روشني و رسايي و با نظم فكري و منطقي بيان مي­شود و تنها وظيفه لفظ در آن بيان معني است. جمل با مراعات موازين دستوري به يكديگر مي­پيوندند و معاني بي هيچ گونه قطع و انحرافي بيان مي­شوند و راست و مستقيم پيش مي­روند. فصل و وصل جمل، بر مبناي توالي افكار و روش طبيعي و قواعد مشخص زبان استوار است.» (خطيبي، 1386: 29).

قالب­هاي نثر بر خلاف قالب­هاي نظم بسيار متنوع است و به قسمت­هاي گوناگوني تقسيم مي­شود. اما نگارندگان براي كوتاه كردن مقال، تنها به بررسي برخي از آن­ها، با ذكر توضيحاتي محدود، همراه با بيان نمونه­هاي زيبا از طنزهاي عمران صلاحي اكتفا كرده­اند:

 

1. 2. 3. رمان

«رمان، روایت نسبتاً بلند و پیچیده­ای است که به گونه­ای تخیلی به بازآفرینی زندگی و نمایش شخصیت­ها و کردارها و اندیشه­های آنان در محیطی ویژه می­پردازد. هدف رمان، شناخت یا شناساندن زندگی نیست، بلکه بازسازی آن است. رمان بر آن نیست که زندگی را تحلیل کند، بلکه در پی تصویر کردن آن است. رمان، ترکیبی خیالی است که آفریننده آن می­کوشد تا روش ویژه خود را در شناخت دنیای پیرامون خویش به شکلی محسوس به کمک آن بنمایاند.» (انوشه، 1381: 636)

موسیقی عطر گل سرخ، تنها رمان طنز‌آمیز عمران صلاحی است. این کتاب شامل 49 بخش جداگانه با عناوین متفاوت می‌باشد که در عین استقلال بخش‌ها، هر یک ادامه بخش قبلی است. موضوع این رمان، داستان افرادی است که به خاطر جرمی به زندان افتاده‌اند و به بازگویی اتفاقات قبل از زندان، در زندان و بعد از زندان می­پردازند. در اين بين گاهي نظام اداري، نظام اقتصادي، برخي شغل­هاي جامعه، زنان و عشق، مورد طنز و ريشخند صلاحي واقع مي­شود. به گوشه‌اي از این رمان اشاره مي‌کنیم:

نمونه:

آقا نظر

ـ‌اگر من بخواهم اسم کوچکم را عوض کنم، چقدر طول می‌کشد؟

ـ نمی‌دانم، ولی دوستی دارم به اسم آقای شاپور. این آقای شاپور می‌گوید یک روز رفته بودم بهشت زهرا، دیدم چند نفر سر قبری نشسته‌اند و با قلم و چکش دارند روی سنگ قبر را اصلاح می‌کنند. رفتم جلو پرسیدم: «قضیه از چه قرار است؟»

یکی از آنها گفت: «ما مأمور ثبت احوالیم. این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا اداره ثبت با تقاضای او موافقت کرده.»

ـ با این حال، من ناامید نمی‌شوم. از اینجا که بیرون آمدم، بلافاصله می‌روم اسم کوچکم را عوض می‌کنم.

ـ مگر این اسم چه عیبی دارد؟

ـ باعث دردسر من شده. آخر «آقا نظر» هم شد اسم؟ مرا آورده‌اند اینجا که به زن و بچه مردم «نظر» داشته‌ای. می‌پرسم به چه دلیل؟ می‌گویند به این دلیل که اسمت آقا نظر است. حالا یک نفر دیگر هم پیدا شده که شکایت کرده من بچه‌اش را نظر زده‌ام مریض شده. شما هم بیخود از من کناره می‌گیرید. اگر چیزی از ما دیده‌اید، گذشته است. لازم نیست تا صبح این قدر طاقباز بخوابید. بدنتان در می‌گیرد.      

(صلاحی، 1384 ب: 45و 44)

 

2. 2. 3. داستان کوتاه

«داستان کوتاه، روایت منثور کوتاهی است که نویسنده در آن با به کارگیری پیرنگی منظم و منسجم، شخصیت یا شخصیت­های معدودی را که در واقعه­ای اصلی، به عملی واحد دست می­زنند، نشان می­دهد و تاثیری واحد را به خواننده القا می­کند. مهم­ترین خصوصیت داستان کوتاه، کوتاهی آن است که اغلب از 1500 تا 15000 کلمه تشکیل شده است. شخصیت­­ها در آن معدود و پیش از آغاز داستان، ساخته و پرداخته شده و خواننده آن ها را فقط در برهه­ی خاصی از زندگی و تحت شرایطی ویژه مشاهده می­کند و فضای کافی برای پرداختن به جزئیات وجود ندارد. با این همه، کلیه­ی عناصر رمان، کمابیش در داستان کوتاه نیز به چشم می­خورد. با توجه به همین ویژگی­هاست که داستان کوتاه را هنر و آفریننده­ی آن را هنرمند می­دانند.» (انوشه، 1381: 577 و 576)

داستان کوتاه يکي از عمده‌ترين قالب‌هاي نثر فارسي است. اغلب نويسندگانی که احساس تعهدي نسبت به اجتماع خود داشتند اين نوع ادبي را بستر مناسبي براي طنز‌پردازي مي‌دانستند. در اين ميان دو دسته نويسنده وجود داشت: 1-نويسندگاني که داستان کوتاه‌نويس بودند و گاه در آثارشان به نوشته‌هاي طنزآميز بر مي‌خوريم؛ مانند صادق چوبک، جلال آل احمد، سيمين دانشور و... . 2- نويسندگاني که داستان کوتاه را بيشتر به صورت وسيله‌اي براي طنز به کار برده‌اند؛ مانند ايرج پزشک‌زاد، ابوالقاسم حالت، عمران صلاحي و... .

داستان كوتاه بهترين قالب طنزهاي عمران صلاحي محسوب مي­شود. وی با مهارت تمام و در عين رعايت همه يا اكثر عناصر داستاني آن­ها را پرداخته و از مسائل مختلف اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي، مسائل زنان، عشق و ازدواج و... سخن گفته است. كتاب "تفریحات سالم" شامل داستان­های طنزآمیز صلاحی است که از کتاب‌های مختلفی چون حالا حکایت ماست، از گلستان من ببر ورقی، عملیات عمرانی و موسیقی عطر گل سرخ انتخاب شده؛ به اضافه داستان­هایی که در این کتاب‌ها نیامده است. صلاحی در مقدمه این کتاب می‌گوید: «حالا واقعاً نمی‌دانیم اینها داستان است یا نه. بعضی از نوشته‌ها به مقاله شبیه است، اما حالتی روایی دارد. شاید هم داستان- مقاله است.» (صلاحی، 1384الف: 11)

عمران بيش از 145 بار از اين قالب در طنزهاي خود استفاده كرده است.

نمونه:

با کمی فاصله

از راهنما پرسیدم: «غرفه شماره نوزده کجاست؟»

مردی را نشانم داد و گفت: «دنبال همین آقا بروید.»

دنبال همین آقا راه افتادم. مواظب بودم بین جمعیت او را گم نکنم. کمی که دور شدیم، آن آقا ایستاد، از جیبش تلفن همراه را در آورد، شماره‌ای گرفت و شروع کرد به صحبت. من هم ایستادم و شروع کردم به تماشای مناظر دلنشین طبیعت. زیرچشمی طرف را می‌پاییدم. آن آقا صحبتش را تمام کرد، تلفن همراه را توی جیبش گذاشت و دوباره راه افتاد. من هم با کمی فاصله دنبالش راه افتادم. به جایی رسیدیم که نوشابه و ساندویچ و بستنی و چیزهایی از این قبیل می‌فروختند. تشنه‌ام شده بود. با خودم گفتم کاش این آقا هم تشنه باشد و بایستد و با هم نوشابه‌ای بنوشیم. آرزویم برآورده شد. ایستاد و نوشابه‌ای گرفت. من هم با کمی فاصله ایستادم و نوشابه‌ای گرفتم. نوشابه‌ام را با نوشابه‌اش تنظیم کردم. به همان مقدار که او می‌نوشید، من هم می‌نوشیدم. فرق ما این بود که او نوشابه را با نی می‌نوشید و من همین طوری با شیشه. ضمن نوشیدن، شروع کردم به فلسفه‌بافی. با خودم گفتم کسی که با نی نوشابه می‌نوشد، سر به زیر می‌شود و کسی که با شیشه می‌نوشد، سر به هوا. کسی که سر به زیر باشد، آنچه می‌بیند آشغال‌های روی زمین است مثل کاغذ شوکولات و پاکت چیپس و لیوان بستنی و جای پا و کفش‌های پاره و نو. بستگی به مکانش دارد. و احتمالاً گربه‌ای که دنبال موشی کرده است و یا بالعکس شاید هم سکه‌ای، بلیت اتوبوسی، و اگر شانس آورد ساعتی، دستبندی و خلاصه چیز به درد بخوری پیدا کند. شاید هم آثار الباقیه انسانهایی را که هر قدم دانه شکری می‌کارند. اما کسی که نوشابه‌اش را با شیشه می‌خورد، آسمان را می‌بیند و ابرها را و پرنده‌ها را و شاخ و برگ درختان را و کوهساران را. کسی که آسمان را ببیند می‌تواند شعر بگوید، اما کسی که زمین را نگاه می‌کند فقط می‌تواند نثر بنویسد. با این همه کسی که نوشابه‌اش را با نی می‌نوشد، جلوی پایش را بهتر می‌بیند و کمتر پایش توی چاله می‌رود. بیش از این دیگر جای فلسفه‌بافی نبود. آن آقا نوشابه‌اش را تمام کرده بود و داشت می‌رفت. من هم آخرین جرعه نوشابه را تمام کردم و دنبالش راه افتادم. دیگر چاره‌ای نداشتم، محوطه نمایشگاه آن قدر بزرگ و پیچ در پیچ بود که اگر دنبال آن آقا نمی‌رفتم، گم می‌شدم. مثل خرگوشی بودم که در صفحه جدول و سرگرمی مجله‌ای پایین صفحه ایستاده است و باید از پیچ و خم‌هایی عبور کند تا به هویجی که بالای صفحه قرار دارد برسد. آن آقا دوباره ایستاد و از بستنی فروشی دوره گردی یک بستنی یخی با طعم توت‌فرنگی خرید. بعدش در حالیکه بستنی را لیس می‌زد، دنبال دختری که مقداری کتاب خریده بود راه افتاد. من هم مثل سایه دنبال آن آقا بودم. دختر که می‌ایستاد، آن آقا هم می‌ایستاد، من هم می‌ایستادم. و باز حرکت از نو. آن آقا بستنی‌اش را که تمام کرد، از تعقیب دختر منصرف شد و به راهش ادامه داد. من هم همین طور. خوشحال بودم که بالاخره داریم به غرفه شماره نوزده می‌رسیم. آن آقا تلفنش را زده بود، نوشابه‌اش را خورده بود، بستنی‌اش را لیس زده بود، دیدش را هم زده بود. فکر می‌کردم دیگر کاری نداشته باشد، جز رسیدن به غرفه شماره نوزده. اما اشتباه کرده بودم. آن آقا پس از طی کردن مسیری طولانی و پیچاپیچ، به یکی از اماکن عمومی رسید و در حالیکه بغضش داشت می‌ترکید، وارد آنجا شده من آنجا کاری نداشتم. اگر هم داشتم نمی‌توانستم کاری بکنم، چون می‌ترسیدم آن آقا را گم کنم و به غرفه شماره نوزده نرسم. ناچار دم در ایستادم و به گل‌های دوردست چشم دوختم. گل‌ها عجب رایحه تندی داشتند. یک ربع دم در ایستادم. از آن آقا خبری نبود. آن مکان در دیگری نداشت. آن آقا باید از همان دری که وارد شده بود خارج می‌شد. گفتم شاید در صف نوبت ایستاده باشد. شاید به جای حساب جاری، حساب پس‌انداز باز کرده، شاید هم مشغول خواندن یکی از کتاب‌هایی باشد که خریده است. دم در داشتم دنبال علت‌های دیگری می‌گشتم که مرد خسته و نالانی رسید و از من پرسید:

ـ «ببخشید، غرفه شماره نوزده کجاست؟»

گفتم: «همین جا کنار من بایستید، الان می‌رسیم.»

(صلاحی، 1382 ب: 20-17)

 

 

3. 2. 3. نامه

«نامه نوشته‌ای است که کسی خطاب به دیگری می‌نویسد. یا گفتگویی است مکتوب میان چند تن، که ضمن آن غیر از مبادله پیام و یا اظهار دوستی و محبت، گاه مسائل مختلف نیز در آن طرح و بحث می‌شود.» (رزمجو، 1382: 205). عمران صلاحي از نامه­هاي طنزآميز كه اغلب دوستانه و به زبان محاوره نگارش يافته، بيش از 22 استفاده كرده است.

نمونه:

نامه

گلنار عزیزم

من این نامه را از جای خیلی دوری برایت می‌نویسم. مرا به جرم دخالت در امور پزشکی گرفته‌اند. در حالی­ که قصد من خدمت به بیماران بوده است. نمی‌دانم تا کی باید اینجا بمانم و چه سرنوشتی در پیش دارم.

همسر نازنینم. تو در غیاب من به درس و مشق بچه‌ها برس. یک مدت هم تو مشق‌های مینا را بنویس و مسئله‌های نیما را حل کن. شاید نمره‌های خوبی بگیرند. شاید اینجا بودنم باعث شود نیما و مینا در تحصیلاتشان پیشرفت کنند. من خودم از نیما خیلی مسئله یاد گرفته‌ام.

همسر خوبم. تو هم خیلی مواظب خودت باش. اگر کسی خواست به تو رانندگی یاد بدهد، قبول نکن. اگر کسی خواست به تو کمک کند و بار سنگینی را به خانه برساند، قبول نکن. حتی اگر برق خانه‌مان خراب شد، برو از برادرت کمک بخواهد بیاید برق را درست کند، یا منتظر باش خودم بیایم درست کنم. مبادا مرد غریبه‌ای را توی خانه راه بدهی. اگر هم ناچار شدی راه بدی، سعی کن بچه‌ها در خانه باشند.

ای گاو صندوق عزیز من! نگذار کسی رمز تو را یاد بگیرد. امانت مرا خوب حفظ کن. اگر بقال و چقال و قصاب و لبنیاتی و خیاط محل طلبشان را خواستند، بگو من خبر ندارم، خودش می‌آید و می‌دهد. صورت بچه‌های نازنینم را ماچ بادکشی می‌کنم. خودت را هم سفارشی و دو قبضه می‌بوسم. وقتی آمدم، از گل سحرآمیز آقای گلباز برایت خواهم گفت که عطر موسیقی آن، تو را به یادم می‌انداخت.

قربانت: جعفر

 (صلاحی، 1384 ب: 137 و 136)

4. 2. 3. سفرنامه

سفرنامه، نوعی یادداشت روزانه است؛ نویسنده در قالب آن مشاهدات خود را از اوضاع شهرها یا سرزمین‌های که بدان مسافرت کرده است، شرح می‌دهد. اغلب سفرنامه­ها دربردارنده­ی اطلاعات ارزشمندی در زمینه­های جغرافیایی، اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی می­باشند و ما را در شناسایی هر چه بیشتر سرزمین­ها و ساکنان آن در طی دوره­های تاریخی مختلف یاری می­کنند. عمران صلاحي در طول سفرهاي خود به شهرها و كشورهاي مختلف، گزارشاتي طنزگونه از آن­ها ارائه داده است که بسامد آن­ها به بيش از 20 بار مي­رسد.

 نمونه:

برج زهر مار

در میدان بزرگ یکی از شهرهای سوئد توالت‌هایی به شکل برج‌های کوچک ساخته‌اند که با سکه کار می‌کند و زمانش محدود است. همان آقای صاد که ذکر خیرش بود، می‌گفت یک روز در همین میدان شلوغ، یک ایرانی که به خود می‌پیچیده، سکه‌ای می‌اندازد و وارد برج می‌شود. اما به دلایل فنی اقامتش در برج به طول می‌انجامد. ناگهان در برج باز می‌شود و مردم آن ایرانی را می‌بینند که مثل مجسمه معروف (رودن) دست زیر چانه گذاشته و در حال تفکر نشسته است.

(صلاحی، 1382 ب: 69)

 

5. 2. 3. نمایش­نامه

«نمایش­نامه، نوشته‌ای است که برای تجسم حالات و رفتار بازیگرانی که در صحنه‌های تئاتر نقشی را بر عهده دارند، نگاشته می‌شود و هنرپیشگان از روی آن، مکالمات و حرکات خود را در جریان نمایش تنظیم و ارائه می‌کنند.» (رزمجو، 1382: 231). در بين طنزهاي چاپ شده عمران صلاحي تنها نمايش­نامه زير به چشم مي­خورد:

نمونه:

نمایش­نامه در یک صحنه

اشخاص: 1- سعدی (با کلیاتی در زیر بغل)

2- پارسا (با سر و روی گِل‌آلود)

3- مشاور اجتماعی روزنامه ندای صبح (پشت دستگاه تلفن)

4- آقای شکرچیان (در هر حالتی که مجسم بفرمایید)‌

زمان: صبح اول وقت

مکان: دفتر روزنامه ندای صبح

شکرچیان: جناب آقای مشاور! این شیخ اجل ما می‌خواهند این پارسای پاکدامن را از باب پنجم گلستان که در عشق و جوانی است در بیاورند، اما موفق نمی‌شوند. به نظر شما چه کار باید بکنند؟

مشاور: آقای پارسا می‌توانند گرم­کن بپوشند و در یکی از پارک­های عمومی به ورزش صبح­گاهی بپردازند.

پارسا: این کار را کرده‌ایم، فایده‌ای ندارد.

مشاور: چرا فایده‌ای ندارد؟

پارسا: برای اینکه با دیدن گل­های پارک به یاد لب یار می‌افتیم و آتشمان تیزتر می‌شود.

مشاور: پیشنهاد می‌کنم در روز چند بار از درخت بالا و پایین بروید.

سعدی: این کار را هم کرده است، فایده‌ای ندارد.

مشاور: چطور فایده‌ای ندارد.

سعدی: پارسای گلستان ما با دیدن درخت، به یاد قامت یار می‌افتد و می‌گوید:

یکی درخت گل اندر میان خانه ماست

 

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

مشاور: پیشنهاد می‌کنم برای اینکه درخت (گلندر) یادش برود، پای تلویزیون بنشیند و مسابقه فوتبال تماشا کند.

شکرچیان: اگر با دیدن توپ و دروازه فیلش یاد هندوستان کرد، چی؟

مشاور: آن وقت می‌توان او را وادار به کارهای هنری کرد. مثلاً وادار کرد موسیقی یاد بگیرد.

سعدی: این پارسا را من می‌شناسم. اگر موسیقی هم یاد بگیرد، خواهد گفت:

چه شود اگر چو چنگم، تو شبی به بر بگیری

 

که نوای شوق وصلت، شنوی ز بند بندم

مشاور: آن وقت باید به پارسا پیشنهاد کرد که مطالعه کند.

شکرچیان: با این گرانی، مگر می‌شود کتاب خرید و مطالعه کرد. تازه گیریم پارسا کتاب هم خرید، آیا می‌توان گلستانی را که باب پنجمش را در آورده‌اند، مطالعه کرد؟

مشاور: حذف باب پنجم. بد فکری نیست. اگر این باب را حذف کنند، پارسا هم خود به خود حذف می‌شود.

سعدی: ولی من می‌خواهم بدون حذف این باب، پارسا به راه راست هدایت شود.

مشاور: پس در این صورت، پارسا می‌تواند به روابط گروهی بپردازد. مثلاً پنج شنبه‌ها به کوه­نوردی برود.

شکرچیان: می‌ترسیم پارسا با دیدن کوه و قله، آن هم در شب جمعه، باز دچار تداعی معانی شود.

مشاور: می‌تواند به تفریحات سالم بپردازد. مثلاً با آقای شکرچیان به قهوه خانه برود، چای بنوشد و قلیان بکشد.

شکرچیان: اگر قلیان و استکان­های کمر باریک، باز هم پارسا را دچار تداعی معانی کرد، چی؟

مشاور: آن وقت باید به سبک مسئولان یکی از اماکن عمومی عمل کرد، یعنی پارسا را وادار کرد که دو دست و یک پایش را بالا نگه دارد و لاک‌پشتی را روی سرش گذاشت.

شکرچیان: بسیار فکر بکری است، اما ممکن است لاک‌پشت از روی سرش بیفتد.

مشاور: اگر افتاد، باید پارسا را حسابی مشت و مال داد تا حواسش جمع باشد و دوباره لاک‌پشت را روی سرش گذاشت.

شکرچیان: شاید لاک‌پشت خودش نخواهد در آن نقطه قرار بگیرد؟

مشاور: عقیده لاک‌پشت هیچ اهمیتی ندارد. با این شیوه، خیلی زود پارسای پاکدامن از باب پنجم گلستان بیرون خواهد رفت.

پرده می‌افتد و چوب پرده می‌خورد توی سر کارگردان.

(صلاحی، 1377: 152-150)

 

6. 2. 3. فیلم­نامه

«فیلم­نامه نیز نوعی نمایش­نامه است و بر مبنای طرح آن، فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی ساخته و پرداخته می‌شود. فرق میان نمایش­نامه و فیلم­نامه در این است که در نگارش نمایش­نامه، نویسنده فقط محاوره میان هنرپیشگان نمایش را به رشته تحریر می‌کشد، اما در فیلم­نامه، غیر از گفتگوی هنرمندان، ویژگی صحنه‌ها و چشم‌اندازهایی که کارگردان، داستان فیلم را در فضا و حال و هوای آن به مرحله اجرا در می‌آورد، شرح داده می‌شود.» (رزمجو، 1382: 231). در بين طنزهاي عمران صلاحي تنها فيلم­نامه زير به چاپ رسيده است:

نمونه:

یک داستان علمی و تخیلی

صحنه 1ـ بیابان. روز. خارجی.

رستم دستان، دست­هایش را زیر سرش گذاشته و تخت خوابیده است. اکوان دیو، پاورچین پاورچین می‌آید، با کارد بزرگی زمین را گرد می‌بُرد، رستم را بر می‌دارد و به آسمان می‌رود.

صحنه 2ـ آسمان. روز. خارجی.

رستم چشم‌هایش را باز می‌کند. می‌بیند وسط ابرهاست.

رستم ـ به قول یکی از مجله‌ها: امروز در کجای جهان ایستاده‌ایم؟

اکوان ـ نگران نباشید، یک تور سیاحتی است. از همین تورهای نوروزی. قرعه فال به نام شما افتاده.

رستم ـ خواهش می‌کنم اینقدر ویراژ ندهید، من سرم گیج می‌رود. اصلاً داریم کجا می‌رویم؟

اکوان ـ هر جا که شما بخواهید. تصمیم با خودتان است.

رستم ـ به این می‌گویند دموکراسی.

اکوان ـ راستی دوست دارید کوه­نوردی کنید، یا به ورزش‌های آبی بپردازید؟

رستم ـ این چه طرز رأی گرفتن است؟

اکوان ـ ما اینیم. تازه خیلی به شما لطف کرده‌ایم که نظرتان را جویا شده‌ایم.

صحنه 3ـ آسمان. روز. خارجی.

رستم به فکر فرو می‌رود و با خودش حرف می‌زند:

ـ شنیده‌ام این همسایه طبقه پایین، همه کارهایش برعکس است. اگر بگویید به فلان چیز دست نزن، دست می‌زند، و اگر بگویید دست بزن، دست نمی‌زند. حالا که به ما حق انتخاب و آزادی بیان داده، بهتر است بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم، یعنی دریا را. چون اگر روی کوه بیفتیم، کاسه کوزه و لگن‌مان می‌شکند و دیگر رستم بی‌رستم. ما که اکوان نیستیم تا خودمان را جمع ببندیم و ضریب مقاومتمان را در برابر شداید بالا ببریم. آب از سنگ نرم‌تر است. دردش هم کمتر است. اگر بگوییم ما را بینداز توی دریا، می‌اندازد روی کوه. بهتر است خلاف آن را بگوییم.

صحنه 4ـ آسمان. غروب. خارجی.

اکوان ـ دارید فرصت را از دست می‌دهید. بالاخره انتخاب کردید یا نه؟

رستم ـ دریا برای ما هیچ لطفی ندارد. سفر دریایی حالمان را به هم می‌زند و دچار حالت تهوع می‌شویم. از این گذشته، ممکن است نهنگی سر برسد و ما را لقمه چپش کند. اینجانب ترجیح می‌دهم در کوه با پلنگ رو به رو شوم، تا در دریا با نهنگ، استدعا دارم بنده را بیندازید روی کوه.

اکوان ـ فکر کرده‌اید اینجا همه چیز برعکس است و ما همیشه برعکس عمل می‌کنیم. اما این دفعه را دیگر کور خوانده‌اید. ما با دستگاه شنود، تک گویی درونی شما را گوش کرده‌ایم و از نیات شما کاملاً باخبریم.

رستم ـ آدم نمی‌داند با اینها چه رفتاری داشته باشد.

(صلاحی، 1377: 202-201)

 

7. 2. 3. خواب­نامه

يکي ديگر از قالب‌هايي که طنزنويس به آن توسل مي‌جويد خواب­نامه است. خواب­نامه­هاي عمران صلاحي، سرشار از طنز و فكاهه است و بسامد آن به 8 بار می­رسد که در آن­ها دو عنصر واقعيت و تخيل در كنار يكديگر قرار مي­گيرند.

 

نمونه:

مریخی

آقای صاد گوشی تلفن را گذاشت و به زنش گفت: «مریخی بود. می‌گفت اگر بعد از ظهرها وقت داری بیا پیش ما کار کن.» آن شب بهاره کوچولو خواب عجیبی دید:

صبح زود زنگ در به صدا در آمد. بهاره به طرف «اف ـ اف» دوید، گوشی را برداشت و پرسید: «کیه؟»‌

صدایی شبیه صدای آدم آهنی‌هایی که در فیلم کارتون دیده بود، شمرده شمرده گفت: «من... مریخی... به بابات... بگو... عجله کند... سرویس اداره... سر کوچه... ایستاده.» بهاره گوشی را گذاشت و به طرف پدرش که داشت صبحانه می‌خورد برگشت. با تعجب دید دو تا شاخک روی سر پدرش در آمده است.

صاد پرسید: «کی بود؟»

بهاره گفت: «همان مریخیه.»

سر کوچه، بشقاب پرنده‌ای ایستاده بود که روی آن نام اداره آقای صاد نوشته شده بود. بشقاب پرنده، آقای صاد را سوار کرد و به هوا رفت. به خیابان اصلی که رسید، پشت چراغ قرمز ایستاد. پلیسی معلق در فضا ـ با شاخک‌هایی روی کلاهش ـ ایستاده بود و بشقاب‌های پرنده را راهنمایی می‌کرد. آدم‌ها شکل‌های عجیب و غریبی داشتند. درست مثل آدم‌هایی بودند که بهاره توی تونل وحشت لونا پارک دیده بود.

بشقاب پرنده در محوطه باز اداره میان درخت‌ها بر زمین نشست. کارمندان که همه شاخک بر سر داشتند، یکی یکی پیاده شدند. از لابه‌لای درخت‌ها چند تا دایناسور سرک کشیدند. مأمورانی که هشت تا دست داشتند، دم در، کارمندان را بازرسی بدنی می‌کردند. صداهای فضایی به گوش می‌رسید. صاد وارد واحد خود شد. همه جا را تار عنکبوت گرفته بود. کارت ساعت ورودش را زد و به اتاق خود رفت. با صدایی بم به همکارانش گفت: «سلام... صبح به خیر.» آقای لام ـ یکی از همکارانش نیامده بود. سراغ او را گرفت: «آقای لام... چرا نیامده؟» یکی از کارمندان گفت: «یکی... از شاخک‌هایش از کار... افتاده بود... آمد... کارتش را زد... رفت... مرکز بهداشت.»

عنکبوت بسیار بزرگی ـ از همان‌ها که بهاره توی تونل وحشت دیده بود ـ آمد و از کنار میز آقای صاد رد شد. یکی از کارمندان که شبیه اسکلت بود، روی میزش دولا و راست می‌شد و هی تکرار می‌کرد: «دو ماه دیگر... مانده... دو ماه دیگر...»

رئیس اداره که سه تا کله و در هر کله چهار تا چشم داشت، وارد اتاق شد. کارمندان بلند شدند، به او سلام کردند و دوباره نشستند. رئیس به اتاق خودش رفت و به تنهایی پشت چند تا میز نشست. با سه تا دستش سه تا گوشی تلفن برداشت و با سه تا دست دیگرش، شماره‌هایی را گرفت. صداهای فضایی به گوش می‌رسید.

در اتاق باز شد و موجودی که شاخک‌های فراوانی روی سرش داشت، وارد شد و گفت: «اینجانب... خبرچین، خبر می‌دهد... که... خانم میم... باز هم... شاخک‌هایش... بیرون... است.»

صداهای نامفهومی به گوش می‌رسید. مقداری بخار از کله رئیس بیرون زد.

بهاره از پدرش پرسید: «بابا، تو واقعاً می‌خواهی بروی پیش آن مریخی کار کنی؟»

(صلاحی، 1378: 55-53)

 

8. 2. 3. واژه‌نامه

عبيد زاكاني اولين طنزنویسی است كه در رساله "ده فصل" یا "تعريفات" خود از واژه­نامه­های طنزآمیز استفاده كرده است. برای نمونه به بخشی از آن اشاره می­کنیم:

الفصل السادس فی اصناف الخلق

البازاری: آن که از خدا نترسد. البزّاز: گردن زن. الصّرّاف: خرده دزد. الخیّاط: نرم دست. القلّاب: زرگر. العطار: آن که همه کس را بیمار خواهد. الطبیب: جلّاد. الکذّاب: منجّم. المندبور: فال­گیر. الدلّال: حرامی بازار. التنبل: کشتی­گیر و... . (زاکانی، 1999: 328)

 عمران صلاحی نیز بیش از 9 بار از این قالب در نوشته­های خود سود جسته است. وی در این مورد یا برای هر واژه معنای خاص خود را در نظر گرفته که با معانی اصلی و واقعی خود متفاوت هستند و این تفاوت سبب طنزآمیز شدن آنها گردیده است؛ و یا با قوه تخیل خود واژه‌های عجیبی ساخته و معناهای ساختگی برای آن­ها در نظر گرفته است.

نمونه­:

فکس

اهل بیت گفتند اگر تو هم مثل بعضی‌ها دستت به دهنت می‌رسید و می‌توانستی یک دستگاه فکس بخری، دیگر مزاحم آن دوست ناشر نمی‌شدی. مستقیماً مطلبت را برای هر نشریه‌ای فکس می‌کردی. دیدیم راست می‌گویند. رفتیم توی بحر فکس. با خودمان گفتیم همان طور که بعضی‌ها می‌گویند تلفناً، موبایلن، فکساً، ما هم می‌توانیم با همین کلمه ریشه‌ای، کلمات دیگری بسازیم و فرهنگ لغات را غنی‌تر کنیم. بخشی از آن را تحویل بگیرید:

فکاس: کسی که فکس می‌کند.

مفاکسه: عمل فکس بین دو نفر.

فاکس بروزن ناکس: کسی که فکس می‌کند.

تفکس: عمل فکس کردن.

نامه‌های مفکوسه: نامه‌های فکس شده.

فکسنی: دستگاه فکس اسقاطی.

... بقیه‌اش را خودتان بسازید، یک نسخه هم به فرهنگستان زبان و ادب فارسی بدهید.

(صلاحی، 1382 ب : 28 و 27)

9. 2. 3. خاطره

 در آثار عمران صلاحی خاطره‌های طنزآمیز فراوانی به چشم می‌خورد كه بسامد آن­ها به بيش از 390 بار مي­رسد.

کتاب "کمال تعجب" وی سرشار از خاطره‌های طنزآمیز او با هنرمندان و دوستان اهل قلم است. یاشار صلاحی در مقدمه این کتاب می‌نویسد: خاطرات کمال تعجب نام ستونی در روزنامه آسیا بود که در آن عمران صلاحی خاطرات طنزآمیز خود را از دوستان اهل ادبیات با نام مستعار "کمال تعجب" می‌نوشت. این ستون در خرداد ماه سال 1384 به پیشنهاد و با تشویق‌های حمید دهقان و اردشیر رستمی و حمایت‌های ایرج جمشیدی در روزنامه آسیا پایه‌ریزی شد و تا آخر دی ماه همان سال که آخرین شماره روزنامه منتشر شد ادامه داشت. عمران صلاحی در همین مجموعه گفته است: می‌توان این خاطرات را به سه بخش تقسیم کرد: دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌ها. کمال تعجب خیلی از این افراد را از نزدیک دیده و شاهد ماجراها بوده است، بعضی از این ماجراها را از این و آن شنیده و بعضی‌ها را هم در کتاب‌ها و نشریات خوانده است. (ر.ک. صلاحی، 1386: 9-7).

نمونه:

خرابی

یک شب دکتر نورالدین سالمی گفت: «من و عمران صلاحی در یک دبیرستان ـ دبیرستان وحید ـ درس می‌خواندیم. صلاحی یک روزنامه دیواری در آورده بود و در آن کاریکاتور رئیس و ناظم و دبیران دبیرستان را کشیده بود. روزنامه‌اش را توقیف کردند و از دیوار کشیدند پایین.»

شاملو گفت: «اسمش عمران است، اما از همان اول باعث خرابی بوده!»

(صلاحی، 1386: 48)

 

10. 2. 3. مصاحبه

مصاحبه و گفتگوی دوطرفه می‌تواند قالب مناسبی برای طنزنویسی باشد همان­طور که دهخدا نیز از این قالب استفاده کرده است. عمران صلاحي بيش از 11 مصاحبه طنزآميز دارد.

نمونه:

سوءظن

مرد ژولیده‌ای روی مقوایی کنار پیاده‌رو نشسته است. با او مصاحبه‌ای به عمل می‌آوریم «مصاحبه هم چیزی است مثل میوه که باید آن را به عمل آورد.»

ـ چرا اینقدر درب و داغان‌اید، مگر از جنگل در رفته‌اید؟

ـ ای آقا... دست به دلم نگذار. خود این شهر، جنگل است. یک جنگل بی‌درخت. لازم نیست از جنگل فرار کرده باشم.

ـ چند وقت است که سلمانی نرفته‌اید؟

ـ دو سالی می‌شود. سلمانی محل، دشمن خونی من است.

ـ مثل اینکه همین مدت، حمام هم نرفته‌اید؟

ـ نه آقا، تازه یک سال پیش حمام بوده‌ام.

ـ این طور که پیداست عرق­گیرتان به تن‌تان چسبیده و جزو پوست بدن‌تان شده چه جوری درش می‌آورید؟

ـ ما عرق­گیرمان را در نمی‌آوریم، خودش می‌پوسد و می‌ریزد زمین.

ـ چطور شد که اینطور شد؟

ـ راستش ما آدم آراسته و پیراسته‌ای بودیم. کت و شلوار می‌پوشیدیم. اتوی شلوارمان خربزه را قاچ می‌کرد. پیراهن­مان از تمیزی برق می‌زد. همیشه به خودمان عطر و ادکلن می‌زدیم اما همسرمان راضی نبود.

ـ هر زنی آرزو می‌کند چنین شوهری داشته باشد؟ چرا همسر شما راضی نبود؟

ـ برای اینکه توی خانه این­طور نبودیم اصلاح نمی‌کردیم و به سر و وضع‌مان نمی‌رسیدیم و می‌گفتیم از خانواده که رودربایستی نداریم. به همین علت خانم ما مشکوک شده بود. می‌گفت اگر ریگی به کفش نداری، چرا از خانه که بیرون می‌روی این قدر شیک و پیک می‌کنی. خلاصه آنقدر به ما پیله کرد که از خیر همه چیز گذشتیم. شیشه‌های عطر و ادکلن را شکستیم و قید حمام و سلمانی را زدیم و به این روز افتادیم که ملاحظه می‌فرمایید.

ـ بالاخره شک خانم برطرف شد؟

ـ نه تنها شک او برطرف نشد، خودم هم برطرف شدم.

(صلاحی، 1384 الف: 134و 133)

11. 2. 3. متلک

متلک، یکی از قالب‌های طنز می­باشد که عمران صلاحي بيش از 75 بار از آن استفاده كرده است.

 نمونه:

شاعران برجسته و بلندپایه

روزی با حسین منزوی به نمایشگاهی رفته بودیم. آن موقع منزوی خیلی چاق شده بود.

او را به دوستی معرفی کردم و با اشاره به شکم برآمده‌اش گفتم: «شاعر برجسته معاصر.» او هم اشاره کرد به قد بلند و دیلاق من و گفت: «ایشان هم شاعر بلندپایه معاصر.»

(صلاحی، 1386: 226)

12. 2. 3. نکته

گاهی به نکته‌های طنزآمیزی در بین داستان­ها و طنزهای عمران صلاحی بر می‌خوریم كه بسامد آن­ها به بيش از 7 بار مي­رسد.

نمونه:

نکته

با این سرقت‌هایی که از تخت جمشید می‌شود، می‌ترسیم فردا تختش تبدیل به نیم تخت شود.

(صلاحی، 1382 ب: 183)

نکته

از یک طرف خر وارد می‌کنیم با مشمشه و از یک طرف مخ صادر می‌کنیم مثل فشفشه.

(همان.)

13. 2. 3. اخبار و آگهی

اخبار و آگهی‌های روزنامه‌ها و مجلات نیز با موضوعات گوناگون می‌تواند از قالب‌های طنز باشد. قالب اخبار در آثار عمران صلاحی بيش از 110 بار به كار رفته است و به سه نوع تقسیم می‌شود: نوع اول اخباری است که خود، طنزآمیز است و صلاحی عیناً آن را نقل می‌کند؛ نوع دوم اخباری است که با تفسیر و توضیح طنزآمیز وی تبدیل به طنز می‌شود؛ نوع سوم خبرهای طنزآمیزی است که خود عمران آنها را ساخته و پرداخته کرده است. برای هر نوع نمونه­ای ذکر خواهد شد:

نمونه­ی نوع اول:

بدون شرح و تفسیر

بعضی از خبرها هم نیازی به توضیح ندارد، همین طوری مفرح و باعث انبساط خاطر است:

ـ یک مقام مسئول از مردم خواست به هنگام استفاده از کوه­های شمال تهران از ایجاد ناهنجاری‌های صوتی جداً خودداری کنند.

ـ همراه آوردن حیوانات به کوه­های شمال تهران ممنوع شد. «به استثنای قاطرهایی که بار می‌برند». می‌خواستیم توضیح ندهیم، اما نشد!

ـ والدین یک جوان: چند ماه قبل متوجه شدیم که فرزندمان معتاد شده او را به بیمارستان... بردیم تا اعتیادش را ترک کند، اما دیدیم آنجا مواد مخدر بیشتر از بیرون پیدا می‌شود.

(صلاحی، 1382 ب: 200)

نمونه­ی نوع دوم:

اعاده حیثیت

روزنامه‌ای در صفحه‌ای تیتر زده بود: «کمک ده میلیون ریالی یک کارمند به زلزله‌زدگان».

عده‌ای از کارمندان دولت در نامه‌ای برای ما نوشته‌اند:

ما کارمندان هیچ‌گونه نسبتی با شخص یاد شده فوق که آبروی ما را برده است نداریم و بدین وسیله اعاده حیثیت می‌کنیم.

(صلاحی، 1377: 46)

نمونه­ی نوع سوم:

اخبار کتاب

ـ «نارضایی خلاق» نام کتابی است که ترجمه آن به پایان رسیده و در دست حروفچینی است.

ـ «هیچکس کامل نیست» نام کتابی است که پس از لیتوگرافی به دست چاپ سپرده خواهد شد.

ـ جلد دوم کتاب «تاریخ ادبیات ایران» تألیف ادوارد براون پس از اتمام ترجمه روانه لیتوگرافی خواهد شد.

ـ تقی رضوی شاعر معاصر به شمال سفر کرده است تا مجموعه شعر «جنگل بی‌درخت» را بسراید. این کتاب در دست الهام است.

ـ ع. شکرچیان قرار است پس از نوشتن خاطراتش آن­ها را به دست چاپ بسپارد. این کتاب در مرحله تصمیم است.

ـ انتشارات «فتیله دانش» قصد دارد رمان تازه‌ای را که گابریل گارسیا مارکز قرار است در آینده بنویسد، پس از ترجمه به چاپ برساند.

(همان، 45 و 44)

آگهي‌ها و نيازمندي‌هاي روزنامه‌ها و مجلات نيز از قالب‌هاي طنزهاي عمران صلاحي محسوب مي‌شود:

نمونه:

گمشده

آگهی زیر جهت چاپ، به مجله‌ای ارسال شده است: فتوکپی شناسنامه اینجانب ماج علسگر دمیرچی هنگام عبور از رود کارون در آب افتاده و مفقود شده است.

از یابنده تقاضا می‌شود آن را آورده به آدرس تبریز، میدان کاه فروشان، راسته بازار، کوچه هفت پیچ، دربند علیقلی خان، بن بست حاج علسگر، پلاک 1+12 تحویل داده، رسید دریافت نماید.

(صلاحی، 1384 الف: 285)

 

گاهی پيام­هاي تبریک و تسلیت نیز طنزآمیز هستند:

پیام‌های شادمانی

چند پیام شادمانی از جراید برای شما انتخاب کرده‌ایم که می‌خوانید:

فرشته جان تولدت مبارک

روحی که در زیستن نمی‌گنجد

قلبی که از تمام هستی بزرگتر است

چه چیز وجود دارد که به دردش آورد؟ (همسرت داوود)

 

یاسمین جان

اولین سالگرد ورودت بر این کره خاکی را جشن می‌گیریم. (از طرف زهره و محمد)

انگار طرف یک موجود فضایی است و از سیاره‌ای دیگر آمده.

(صلاحی، 1382 ب: 205و 204)

 

4. نتيجه­گيري

تعداد فرم­ها و قالب­هايي كه يك طنزنويس مي­تواند براي نوشتن اثر خود از آن­ها استفاده ­كند بسيار متنوع است. هر نوع ادبي مي­تواند مورد استفاده قرار گيرد مشروط بر اين كه به وي، امكان انتقاد، حمله و ساختن دنياي خاص خويش را بدهد. عمران صلاحي نيز به عنوان يك طنزپرداز، از اغلب قالب­هاي قدیم و جدید نظم مانند مثنوي، غزل، قطعه، رباعي، دوبيتي، مسمط ترجيع­، شعر نو(در اشکال گوناگون آن) و قالب­هاي قدیم و جدید  نثر مانند رمان، داستان كوتاه، نامه، سفرنامه، نمايش‌نامه، فيلم­نامه، خواب­نامه، واژه­نامه، خاطره، مصاحبه، متلك، نكته، اخبار و آگهي در طنزهاي خود استفاده كرده است.

در اين مقاله، با بيان نمونه­هاي زيبا به بررسي اين قالب­ها پرداختيم و با ذكر بسامد و رسم نمودار در اين زمينه ­- بدون احتساب طنزهاي چاپ نشده و در حال چاپ - سعي بر دقيق­تر نشان دادن آن­ها و تعيين ميزان توجه و علاقمندي عمران به هر كدام از اين قالب­ها داشتيم. از ميان قالب­هاي نظم، شعر نو و قالب نيمايي در"گزينه اشعار طنزآميز" و از ميان قالب­هاي نثر، خاطره­نويسي در" كمال تعجب"، اخبار و آگهي در" عمليات عمراني" و "حالا حكايت ماست" و داستان كوتاه در"تفريحات سالم" به ترتيب بيشترين بسامد را دارا هستند.

چرايي تنوع قالب­هاي نظم و نثر در نوشته­هاي طنزآميز عمران صلاحي را مي­توان در اين موارد دانست: 1- آگاهي فراوان و تسلط كامل وي بر ادبيات ايران و جهان. 2- طيف گسترده مخاطبان. عمران براي سليقه­هاي گوناگون و گروه­هاي مختلف جامعه از بزرگ­سالان، جوانان، كودكان و... در قالب­هاي مختلف طنزهاي مختلفي ارائه كرده است. 3- پسندهاي زمانه. به طور مثال گاهي مجله يا روزنامه­اي طنزهاي نثر را مي­پسنديد و يا برعكس به طنزهاي شعري توجه مي­كرد، بنابراين  عمران كه جزئي از نويسندگان آن­ها به شمار مي­رفت بايد در هر دو زمينه طنز مي­نوشت. 5- مي­توان آن­ را نتيجه طبع­آزمايي خود صلاحي دانست تا از اين طريق بتواند توانايي خود را در هر قالبي از نظم يا نثر به خواننده اثبات كند. 5- گاهي حاصل روحيه­ي تنوع­طلبي خود او بود.

اگر چه هر قالبي را براي بيان موضوعي خاص مناسب مي­دانند، اما عمران صلاحي از اغلب آن­ها در جهت مطرح ساختن مسائل اجتماعي روز به شكل طنزآميز بهره جسته است؛ به همين دليل نيز مي­توان او را يك طنزنويس اجتماعي ناميد و اغلب مخاطبان طنزهاي وي را نيز مردم معمولي جامعه دانست. عمران از مردم بود و همواره در ميان مردم زندگي كرد بنابراين نوع زندگي، شخصيت و سليقه او در زمينه طنزنويسي نيز مردمي بود.      

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار قالب های نثر

 

450

400

350

300

250

200

150

100

50

0

بسامد نموداري قالب‌هاي نثر و نظم

 

 

 

 


بسامد نموداری قالب های نظم و نثر

 

 

 

 

250

200

150

100

50

0

نمودار قالب های نظم

 

250

200

150

100

50

0

Text Box: رمانText Box: خاطره 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


منابع

آرین‌پور، یحیی. (1350). از صبا تا نیما، چاپ چهارم، ج2، تهران: زوّار.

اصلانی، محمد رضا. (1385). فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز، تهران: کاروان.

انوشه، حسن. (1381). دانش­نامه ادب فارسی، چاپ دوم، ج2، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

بهزادی اندوهجردی، حسین. (1378). طنز و طنزپردازی در ایران، تهران: صدوق.

     جوادی، حسن. (1382). تاریخ طنز در ادبیات فارسی، تهران: کاروان.

      خطيبي، حسين. (1366). فن نثر در ادب فارسي، چاپ سوم، تهران:زوار.

دهخدا، علی‌اکبر. (1334-1258). لغت‌نامه، تهران: دانشگاه تهران.

رزمجو، حسین. (1382). انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، چاپ چهارم، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.

رستگار فسايي، منصور. (1372). انواع شعر فارسي، چاپ دوم، شيراز: نويد.

زاکانی، عبید. (1999). کلیات عبید زاکانی، به اهتمام محمد جعفر محجوب، زیر نظر احسان یار شاطر، نیویورک:Bibliotheca Persica Press.

شمیسا، سیروس. (1379). بیان، چاپ نهم، تهران: فردوس.

ـــــــــــــــ . (1386). انواع ادبی، چاپ سوم، تهران: میترا.

صلاحی، عمران. (1377). حالا حکایت ماست، تهران: مروارید.

 ـــــــــــــــ . (1378). از گلستان من ببر ورقی، چاپ دوم، تهران: همراه.

ـــــــــــــــ . (1382 الف). گزینه اشعار طنزآمیز، چاپ چهارم، تهران: مروارید.

ـــــــــــــــ . (1382 ب). عملیات عمرانی، تهران: معین.

 ـــــــــــــــ . (1384 الف). تفریحات سالم، تهران: ویستار.

ـــــــــــــــ . (1384 ب). موسیقی عطر گل سرخ، چاپ دوم، تهران: نوروز هنر.

ـــــــــــــــ . (1385). کلک مرغابی، تهران: گل‌آقا.

 ـــــــــــــــ . (1386). کمال تعجب، تهران: پوینده.

 ـــــــــــــــ . (1387). تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران، تهران: ثالث.

همایی، جلال­الدین. (1388). فنون بلاغت و صناعات ادبی، چاپ بیست و هشتم، تهران: هما.

 

 

 

 

The forms of verse and prose in satires of Emran Salahi

Dr.M.R.Akrami                                     M.Pishvaei

Islamic Azad University-Fasa Branch

 

ABSTRACT

Emran Salahi, one of the most prominent and contemporary poets and satirists, has had ever lasting works. One of the most important aspects of his satire is the forms. The forms of verse his satires is include couplet, lyric, stanza, rubai, quatrain, return-tie, free verse, and the forms of prose his satires is included novel, short story, letter, travel book, drama, scenario, sleep book, word book, memoir, interview, josh, point, news and advertisement.

In this article, different forms, with calculating frequency by getting example are analyzed and in conclusion the reasons of the variety of the forms are discussed.



1. معادل انگليسي طنزsatire  است.satire  نام ظرفي پر از ميوه­هاي متنوع بود كه به يكي از خدايان كشاورزي هديه داده شده بود. (اصلاني، 1387: 140)

+ نوشته شده در  90/01/24ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط محمد رضا اکرمی  |